زمینههای معرفتشناختی امتناع جامعهشناسی و تاریخنگاری ادبی در قرون میانی: تحلیل دیرینهشناختی تذکرهنویسی ادبی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری جامعهشناسی دانشگاه یاسوج
2 دانشیار جامعهشناسی و عضو هیأت علمی بخش جامعهشناسی و برنامهریزی اجتماعی دانشگاه شیراز
3 دانشیار جامعه شناسی و عضو هیأت علمی گروه جامعهشناسی دانشگاه یاسوج
doi
10.22124/naqd.2019.9582.1395چکیده
تا پیش از ظهور تاریخنگاری ادبی در یک سده اخیر، سنت تذکرهنویسی ادبی به موضوع زندگی و آثار شاعران میپرداخت. این مقاله با رویکردی دیرینهشناختی، در پی توصیف قواعد دانش تذکرهنویسی در قرون میانی است. بررسی حاضر نشان میدهد که تذکرهنویسی، بنا به خصایص گفتمانی قرون میانی، توجهی به ارائه جزئیات زندگی شاعران ندارد و برای دستهبندی شاعران از اصل شباهت بهره میگیرد. این سنت با تعریفی خدایگونه از شاعر، شعر را مستقل و رها از شرایط تاریخی-اجتماعی و حاصل آگاهی و قصد شاعر تلقی میکند. اعتقاد به آگاهانه و ارادی بودن شعر، بر بنیانی مذهبی و تلاشی برای تأکید بر تمایز آن با وحی الهی استوار است. این قواعد، به طور مشخص در تقابل با تاریخ نگاری ادبی و جامعهشناسی ادبیات قرار دارد. در هر دو مورد اخیر، متن ادبی بهمثابه امری تصویر میشود که شامل وجهی ناآگاهانه است که به واسطه شرایط تاریخی-اجتماعی به متن وارد میگردد. اعتقاد به آگاهانه و ارادی بودن شعر را میتوان به عنوان مانعی معرفتشناختی در مقابل ظهور تاریخنگاری ادبی و جامعهشناسی ادبیات قلمداد کرد که تنها با گسست از سنت تذکرهنویسی و ظهور گفتمانی تازه از میان برداشته شد.