ناسازگاری روش‌شناختی و تئوریک با موضوع، در «روایت‌پژوهی داستان‌های عامیانه ایرانی»

نویسندگان

1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بین‌المللی امام خمینی (ره)

doi
10.22124/naqd.2017.2530
چکیده

پژوهش در حوزه داستان­های عامیانه فارسی با تأسیس گرایش ادبیات عامه در دانشگاه­های کشور، روندی فزاینده پیدا کرده­است. در این میان، بهره­گیری از نظریه­های ادبی در بازخوانی و نقد و تحلیل آثار شفاهی یا مکتوب ادب عامه در ایران، از رویکردهای تازه و نوآورانه است. کتاب روایت‌پژوهی داستان­های عامیانه ایرانی نوشته مریم شریف­نسب را می­توان یکی از این پژوهش­های نوبنیاد به­شمار آورد که کوشیده با تلفیق رویکردهای روایت­شناختی ساختاری به­ویژه آرای نظری پراپ، چتمن، لینت­ولت و ژرار ژنت با روش­های سنتی نقد داستان، یعنی بررسی عناصر داستان، طرحی نو دراندازد. جستار حاضر با توجه به ضرورت نگاه منتقدانه به پژوهش­های دانشگاهی تلاش کرده‌است به شیوه نقد محتوایی، ناسازگاری و ناهمگونی نظریه و روش مورد پسند نویسنده را با موضوع کتاب مزبور بازگو کند. از نتایج تحقیق برمی­آید با وجود تلاش نویسنده برای بازخوانی قصه­های عامیانه فارسی از منظر نظریه­های روایت­شناسی ساختارگرا و ارائه ساختار روایی جامع از حکایات عامیانه فارسی، برجستگی خطاهای محتوایی و خطای نظری و روش­شناختی، دستاورد تحقیق را به چالش ­کشانده­است.