مبادی کنش در دیدگاه ملاصدرا و نظریۀ خودتعیین‌گری دسی و رایان‏

نویسندگان

1 دانشیار، گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکدۀ الهیات و معارف اهل بیت (ع)، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران.

2 استادیار، گروه روان‌شناسی، پژوهشکدۀ علوم انسانی، جامعه المصطفی العالمی صلی‌الله‌علیه‌وآله، قم، ایران

3 دانشجوی دکترا، گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکدۀ الهیات و معارف اهل بیت (ع)، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران.

4 دانشیار، گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکدۀ الهیات و معارف اهل بیت (ع)، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

5 دانشیار، گروه کلام، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفۀ ایران، تهران، ایران.

doi
10.22059/jitp.2025.395903.523618
چکیده

رفتار انسان و فرایند شکل‌گیری، هدایت، کنترل و تغییر آن از مباحث بنیادینی بوده که در حوزه‌های مختلف علمی به تفصیل بررسی شده است. با وجود پژوهش‌های متعدد، مقایسۀ نظام‌مند میان تبیین فلسفیِ «مبادی عمل» در اندیشۀ ملاصدرا و نظریۀ «خودتعیین‌گری» دسی و رایان کمتر صورت گرفته است. هدف این پژوهش شناسایی وجوه اشتراک و افتراق این دو رویکرد و بررسی پیامدهای آن برای روان‌شناسی و آموزش است. ملاصدرا، موضوع مبادی عمل را در چارچوب انسان‌شناسی مورد بررسی قرار داده و تلاش نموده است تا تمامی رفتارهای انسانی را بر پایه اصول فلسفی تحلیل کند. در فلسفۀ ملاصدرا، مبادی عمل در قالب سلسه‌ای از قوای نفس، از «تصور» تا «قوۀ فاعله»، و با تأکید بر پیوند انگیزش با مراتب وجودی انسان تبیین می‌شود. نظریۀ خودتعیین‌گری، بر سه نیاز ذاتی -خودمختاری، شایستگی و ارتباط- به‌عنوان محرک‌های اصلی رفتار و پیوستاری از انگیزش درونی تا بی‌انگیزگی تأکید دارد. این مطالعه با رویکرد تطبیقی-تحلیلی و بر پایه منابع اصیل فلسفی و روان‌شناختی انجام شد. نتایج نشان می‌دهد هر دو دیدگاه نقش اراده را اساسی می‌دانند و میان عوامل درونی و بیرونی تمایز می‌گذارند، اما در خاستگاه انگیزش و ساختار آن تفاوت دارند؛ ملاصدرا انگیزش را بر بنیاد غایات متعالی و ساختاری سلسله‌مراتبی می‌بیند، در حالی که دسی و رایان بر نیازهای روان‌شناختی و تعامل هم‌زمان مؤلفه‌ها تأکید دارند. این مقایسه می‌تواند به غنی‌سازی روان‌شناسی انگیزش و طراحی مداخلات آموزشی کمک کند.