تحلیل مبانی اصالت ماهیت و اصالت وجود بر اساس صورت عینی مفاهیم فلسفی‏ با تأکید بر آراء سهروردی، میرداماد و ملاصدرا

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری فلسفه فیزیک، گروه فلسفۀ مضاف، دانشکده فلسفه و اخلاق، دانشگاه باقرالعلوم (ع)، قم، ایران.

2 دانشیار، گروه فلسفۀ علم و فن‌آوری، دانشکدۀ علوم پایه، دانشگاه جامع امام حسین (ع)، تهران، ایران.

3 استاد، گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکدۀ فلسفه و اخلاق، دانشگاه باقرالعلوم (ع)، قم، ایران.

4 استاد، گروه فلسفه، دانشگاه مفید، قم، ایران

doi
10.22059/jitp.2026.399714.523630
چکیده

این مقاله با روش تحلیلی-تطبیقی به بررسی مبانی دو مکتب اصالت ماهیت و اصالت وجود در فلسفه اسلامی با محوریت مسئلۀ «صورت عینی» معقولات ثانی فلسفی (وجود، امکان، وحدت) و مقولات منطقی (جنس، فصل) می‌پردازد. سهروردی و میرداماد به عنوانِ نخستین بنیانگذاران مکتب اصالت ماهیت، با انکار صورت عینی مستقل برای این مقولات و استناد به برهان امتناع تسلسل در عین، وجود را صرفاً «تقرر ماهیت» در ظرف خارج یا ذهن و ماهیت را تنها واقعیت اصیل می‌دانند. در این دیدگاه، واقعیت خارجی که همان «شیء واحدِ مخلوط» است، فاقد تمایزات ذاتی است و مقولات مذکور، اعتبارات ذهنی (معقولات ثانی) محسوب می‌شوند که ذهن از تحلیل ماهیات انتزاع می‌کند. پیامد معرفت‌شناختی این نگرش، چالشی جدی در تبیین انطباق کامل ذهن و عین و استوار شدن معیار صدق بر «صلاحیت ذاتی ماهیت» است. در مقابل، ملاصدرا در چهارچوب حکمت متعالیه و با تأکید بر اصالت وجود، وجود را واقعیتی واحد، بسیط، مشکک و همان صورت عینی اصیل می‌داند که مبنای تحقق ماهیاتِ اعتباری است. وی با تمایز نهادن میان «اتصاف انضمامی» (دارای صورت عینی مستقل برای صفت و موصوف) و «اتصاف انتزاعی» (فاقد صورت عینی زائد، مبتنی بر انتزاع ذهنی از نحوه وجود موصوف)، مسئله انطباق را بر اساس وحدت وجود و تشکیک مراتبی آن تبیین می‌کند. نتیجه آنکه پذیرش یا انکار صورت عینی مستقل برای این مفاهیم بنیادین، شالوده اصلی اختلاف این دو مکتب در تبیین ساختار واقعیت، نسبت ذهن و عین و معیارهای صدق معرفت‌شناختی است.