تحلیل انتقادی دیدگاه ابونصر فارابی در باب مصادیق حروف معانی
نویسندگان
1 دانشآموختۀ دکترا، گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22059/jitp.2025.385340.523557چکیده
مسئلۀ اساسی این پژوهش، تحلیل انتقادی دیدگاه فارابی در باب مصادیق «حروف معانی» در زبان عربی و هدف از آن نشان دادن ناکارآمدی نظر فارابی در این باب از طریق نقد منطقی تقسیم سهگانۀ الفاظ به اسم، فعل و حرف است. فارابی در آثار منطقی خود، تقسیمبندی سهگانۀ دانشمندان نحو از کلمه را میپذیرد و هر یک از اسم، فعل و حرف را بر اساس روش مرسوم آنها تعریف میکند؛ امّا در مقام مصداق، تقسیمبندی نوینی از حروف ارائه میدهد. وی واژگانی همچون ضمایر، اسمهای اشاره، موصولها، اسمهای استفهام و افعال ناقصه را از دایرۀ اسامی و افعال خارج میکند و آنها را در ذیل «حروف» مندرج میکند. در این پژوهش نشان میدهم: 1-فارابی به درستی متوجّه عدم پایبندی دانشمندان نحو به قوانین منطق تعریف بودهاست و در مقام سلب بهخوبی آنها را به چالش کشیدهاست؛ امّا در مقام ایجاب به بیراهه رفتهاست و واژگان مذکور را در زمرۀ حروف قلمداد کردهاست؛ 2-علّت این اشتباه، پایبندی غیرمنطقی فارابی به تقسیم سهگانۀ کلمه و حصر اقسام کلمه در اسم، فعل و حرف است؛ 3-تقسیم سهگانۀ مشهور از کلمه-چه بر اساس تعریف و چه بر اساس قید «خبر و مخبرٌعنه واقعشدن/ نشدن» مبنای منطقی درستی ندارد و دارای حصر عقلی نیست؛ 4-قید «عدم استقلال معنایی» را نمیتوان فصل تمایزبخش «حروف معانی» از اسم و فعل دانست. بر اساس این انتقادات در پایان این پژوهش نشان میدهم که برای تکمیل کار فارابی، باید خود را از چنبرۀ تقسیم سهگانه رها سازیم و واژگان مذکور را در تقسیمبندی نوینی، قسیم اسم، فعل و حرف قرار دهیم.