تحلیل روابط ایران و رژیم صهیونیستی در دوران پهلوی دوم از منظر نظریه واقع‌گرایی تهاجمی؛ با تاکید بر اسناد و منابع خارجی

نویسندگان

1 استادیار علوم سیاسی، گروه علوم اجتماعی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران.

2 دانشجوی دکتری، گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه فردوسی، مشهد، ایران.

3 استادیار گروه تاریخ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، دانشگاه جامع امام حسین (ع)، تهران، ایران.

doi
10.47176/irsj.2025.1353
چکیده

دولت پهلوی و رژیم صهیونیستی بدلیل اینکه از بدو تاسیس وابستگی زیادی به قدرت‌های جهانی داشتند قرابت زیادی با یکدیگر پیدا کردند. در نتیجه این قرابت و همچنین، شرایط جهان دوقطبی اتحادی مخفی بین آن دو شکل گرفت که منجر به همکاری همه‌جانبه بین آنان شد. با بررسی آثار موجود در این زمینه ملاحظه می‌شود بدلیل پراکندگی اسناد و منتشر شدن اسناد جدیدتر به مرور زمان و همچنین اینکه پژوهش‌های کنونی مبتنی بر اسناد داخلی هستند، جای خالی پژوهشی مبتنی بر اسناد جدید و خارجی حس می‌شود. از آنجا که هم‌اکنون ایران و رژیم صهیونیستی در تقابل همه‌جانبه با یکدیگر هستند لزوم واکاوی تاریخ روابط دو دولت و نظری‌سازی آن برای پیش‌بینی آینده این تقابل ضروری می‌نماید. این پژهش درصدد اینست که با استفاده از رویکرد اسنادی و روش توصیفی- تحلیلی و با استفاده از منابع معتبر خارجی روابط ایران در دوران پهلوی دوم با رژیم صهیونیستی را از منظر نظریه واقع‌گرایی تهاجمی مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و علل این همکاری را با توجه به نظریه مذکور کشف کند. در پایان پژوهش این نتیجه حاصل شد که مولفه‌های اصلی نظریه واقع‌گرایی تهاجمی کاملا با رفتار دولت پهلوی و رژیم صهیونیستی منطبق بوده‌است. در پایان پژوهش پیشنهاد گردید که ایران برای ادامه جنگ با رژیم صهیونیستی باید ساختارسازی، افزایش بازدارندگی از طریق تقویت نیروی نظامی و دستیابی به سلاح اتمی، انجام اقدامات غافل‌گیرانه و برهمزننده محاسبات دشمن، مقاوم‌سازی اقتصاد در برابر تهدیدهای خارجی، ایجاد ائتلاف بین‌المللی و حمایت از گروه‌های مقاومت را دنبال کند.