تطوّر مفهوم «نفس انسانی» از افلاطون تا فلسفه مسیحی
نویسندگان
1 استادیار، گروه مطالعات علم و فناوری، دانشکدۀ مدیریت، علم و فناوری، دانشگاه امیرکبیر، تهران، ایران.
doi
10.22059/jitp.2025.389774.523580چکیده
نفسشناسی یکی از موضوعاتِ اگرچه پراکنده اما برجسته در رسالههای افلاطون و همچنین یکی از محورهای اصلی تاملات فلسفی ارسطوست. ایدههای این دو اندیشمند نزد نوافلاطونیان و فیلسوفان مسیحی امتداد یافت و بسترهای نفسشناسی در دو جریان فلسفه اسلامیِ پس از فارابی و فلسفه مدرنِ پس از دکارت را در سدههای متاخر فراهم آورد. پیوستگی ایدههای ناظر به فهم انسان از یونان تا دو جریان مذکور، آنچنان عمیق است که بدون آگاهی از آنها، ادعای فهم صحیح و دقیق ایدههای متاخر در چیستی نفس انسانی، دشوار خواهد بود. جستار پیش رو با تکیه بر تحلیل منطقی عبارات افلاطون و ارسطو و مفسران آنها و سپس امتداد آن در فلسفه مسیحی، درصدد است تا فهمی نسبتاً منسجم و قابلقبول از سیر تطوّر تاریخیِ مفهوم «نفس» انسانی ارائه دهد. پرسش از تلقی این فیلسوفان از نفس در این برهۀ تاریخی که البته یکدست نبوده و فراز و فرودهای مختلفی را تجربه کرده، و همچنین کشف و تبیین تحوّلات مفهومی آن، مسئلۀ راهبرِ این جستار است.