نقدی تاریخی بر تبارشناسی سهروردی از آموزۀ بازگشت جاودانه‏

نویسندگان

1 دانشیار، گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

doi
10.22059/jitp.2025.391668.523588
چکیده

سهروردی آموزۀ «بازگشت جاودانه» را به فلسفه‌های باستانیِ بابِل، هند، ایران، یونان، و مصر نسبت می‌دهد؛ و ادّعا می‌کند که خود دلیلی برایش بریافته است. آیا آن انتساب‌ها درست‌اند؟ و آیا این دلیل هیچ سابقه‌ای ندارد؟ «بازگشت جاودانه» در تمدّن مصر و بابِل یافت نمی‌شود، ولی دو آموزۀ دیگر ـ سال بزرگ، و سیل و حریق جهان‌گیر ـ را می‌توان در تمدّن بابِل یافت که بعدها به دست فیثاغورسیان با آموزۀ بازگشت جاودانه گره می‌خورد. در آیین زرتشت هم این آموزه وجود ندارد، ولی یک نگرش چرخه‌وار به تاریخ از آن قابل برداشت است که احتمالاً فیثاغورسیان آن را برگرفته و با افزودن مفاهیم «تکرار» و «عدم تناهی»، آموزۀ بازگشت جاودانه را برساخته‌اند. اندیشۀ هند باستان آشکارا دربردارندۀ این آموزه است. ولی در مورد یونان باستان باید قائل به تفکیک شد. آناکسیماندر، فیثاغورسیان، امپدوکلس، رواقیان، و فلوطین قطعاً به تقریری از این آموزه باور داشته‌اند. ولی هراکلیتوس معلوم نیست که به آن معتقد بوده؛ اتم‌باوران بیشتر به جهان‌های نامتناهیِ موازی باورمنده بوده‌اند، تا متوالی؛ افلاطون به وجودِ تنها یک جهان باور داشته؛ و ارسطو تنها در صورتی می‌توان پذیرفت که معتقد به بازگشت جاودانه بوده است که صحت انتساب رسالۀ پرسمان‌ها به او اثبات شود. و امّا گوهرۀ دلیل سهروردی نیز در انئادهای فلوطین پیدا می‌شود، اگرچه می‌توان پذیرفت که جزئیّات آن افزودۀ سهروردی‌ست.