شأن هستیشناختی امور اعتباری تقریری هستیشناختی از نظریۀ اعتباریات
نویسندگان
1 استادیار، گروه آموزش علوم تربیتی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران
doi
10.22059/jitp.2025.392999.523596چکیده
نظریۀ اعتباریات معمولا دیدگاهی معرفتشناختی جهت توضیح مفاد مفاهیم و گزارههای انشائی و اخلاقی دانسته شده است. بر اساسِ این نظریه، ادراکات اعتباری مطابَق ندارند؛ بلکه تنها بر حقایق تکیه دارند. با توجه به این ادعا، این پرسش قابل طرح است که این حقایق چیستند؟ پاسخ به این پرسش نیازمند نگاه و تقریری هستیشناختی از این نظریه است. اعتبار بنابر تعریف «اطلاق حد شیء بر شیء دیگر» است. در تقریر هستیشناختی، موجودات به موجود حقیقی و موجود اعتباری تفسیم میشوند. برای تحلیل این تقسیم، شش رکن برای اعتبار به عنوان یک فعل بازشناسی میگردد و نشان داده میشود که حقایقی که علامه طباطبایی به عنوان «منشأ حقیقی اعتبار» از آنها یاد میکنند از سه سنخ هستند: (1) حقیقتی که «مبدأ اعتبار» است و حدّ آن شیء اخذ و بر شیء دیگر بار میشود، (2) شیئی که خود به عنوان اولی دارای حدی است؛ امّا به عنوان «محل اعتبار» حدّ شیء دیگری را قبول میکند و (3) تناسب و اشتراکی میان مبدأ و محل اعتبار که اطلاق حد اولی بر دیگری را مجازاً موجه میسازد و «وجه اعتبار» است. بر اساس این تحلیل «موجود اعتباری» به عنوان محصول اعتبار، واقعیت مرکبی از وجود و حدّی است که به اعتبار بر آن شیء بار شده است، در این مقاله با اخذ تفسیر ماهیت به عنوان «حدّ وجود» که در ذهن محقق میشود، تفسیری سازگار از واقعگرایی معرفتی و اخلاقی ارائه میگردد.