النفس کل القوی یک قاعده و چند برداشت
نویسندگان
1 دانشجوی دکترا، گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 دانشیار، گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22059/jitp.2025.374257.523491چکیده
رابطۀ نفس و بدن، از معماهای بزرگ فلسفی در طول تاریخ فلسفه بوده و هست؛ زیرا معنای آن این است که جوهری مجرد و غیرمادی با امری مادی مرتبط شده و در هم تأثیر و تأثر دارند. مشائیان و از جمله ابنسینا با اثبات قوای متعدد که واسطهی بین نفس و بدن هستند این مشکل را حل کردهاند. ابوالبرکات بغدادی و فخررازی به نقادی ادلۀ اثبات قوا پرداخته و آنها را رد کرده و نفس را فاعل تمام افعال صادره از انسان میدانند اما با وجود رد وسائطی به نام قوا، پاسخی به مسئلۀ ارتباط مجرد و مادی ندادهاند. ملاصدرا وجود قوا را میپذیرد؛ اما در عین حال با استفاده از مبانی خود، فعل قوا را همان فعل نفس میداند و تبیینی خاص از قاعدۀ «النفس کل القوی» ارائه میدهد. این پژوهش بر آن است که نه کسانی که وجود قوا را اثبات میکنند و نه کسانی که رد میکنند به این نکته اشاره نکردهاند که قوا را بهعنوان معقول اول یا معقول ثانی رد یا اثبات میکنند. اگر مراد رد قوا بهعنوان معقول اول باشد حق با انکارکنندگان قواست اما اگر مراد، اثبات قوا بهعنوان معقول ثانی باشد حق با اثباتکنندگان قواست و نیز معتقدیم که حتی با رد قوا، با توجه به تجرد برزخی نفس ارتباط آن با امری مادی قابلحل است.