امکانسنجی تطبیق انسانشناسی صدرایی و انسان در فلسفههای اگزیستانس (با تأکید بر اندیشههای یاسپرس و سارتر)
نویسندگان
1 دانشیار فلسفه و کلام دانشگاه باقرالعلوم (ع)
2 دانشجوی دکتری فلسفه و کلام دانشگاه باقرالعلوم (ع)
doi
10.22059/jpht.2014.52843چکیده
«وجود» و «تقدم وجود بر ماهیت» عباراتی کلیدی در فلسفۀ صدرایی و فلسفههای اگزیستانس هستند که در نظر اول امکان بررسی تطبیقی و برقراری برخی تشابهات در زمینۀ انسانشناسی را به ذهن متبادر میکنند. صحت این فرضیه در بررسی دقیقتر واژههای «انسان»، «وجود انسانی» و نیز ملاحظۀ روش در فلسفۀ اگزیستانسیالیسم ملحدانه (به نمایندگی سارتر) و خداباور (به نمایندگی یاسپرس) پیگیری میشود و طرح هرگونه تطبیق در تحلیل مفهوم، روش، غایت، مبانی و خاستگاههای این دو مشرب فلسفی سنجش خواهد شد. این در حالی است که خصیصۀ اصلی اگزیستانسیالیسم که انسان بهعنوان محور و حتی غایت در آن مطرح شده، ارجاع به امور عینی با کاربست شیوۀ پدیدارشناسانه است که در واقع نوعی واکنش به فلسفههای انتزاعی بهشمار میآید. در حالیکه در انسانشناسی صدرایی، محوریت انسان به سمت غایت قرب الهی جهتگیری شده و در تبیین سازوکار فلسفی این انسانشناسی، شیوۀ انتزاعی مبتنی بر مبناگرایی و وزن دادن به دادههای انتزاعی ذهن بهعنوان پیشفرض پذیرفته شده است. در انسانشناسی عرفانی که ملاصدرا متأثر از آن بوده، انسان محور عالم است و عالم در خدمت اوست. اما با این تفاوت عمده با مکاتب اگزیستانس که محور بودن انسان و شأن و منزلت او، بهواسطۀ ارتباط او با حق تعالی است.