حرکت جوهری انسان و خودبرونافکنی دازاین در فلسفۀ ملاصدرا و هایدگر
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفۀ اسلامی - حکمت متعالیه، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی تهران
2 دانشجوی دکتری فلسفۀ علم و فناوری، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی تهران
3 دانشیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی
doi
10.22059/jpht.2014.52849چکیده
از مهمترین مباحث فلسفۀ دین، مباحث انسانشناختی است، چون انسان هم گیرندۀ دین و هم مخاطب آن است. از رهگذر نگاه ما به انسان، نگاه ما به دین نیز شاید تغییر کند. مقالۀ حاضر نگاه دو فیلسوف، یکی از شرق و دیگری از غرب را در مورد انسان مقایسه میکند. ملاصدرا با طرح حرکت جوهری در مرکز فلسفۀ خود، به تبیین انسان و جهان و نسبت میان آنها پرداخته است. این طرح که بر اصالت وجود مبتنی است، حرکت اشتدادی انسان در مراتب هستی را بنیان نهاده است و پیدایش انسان در طبیعت، زندگی دنیوی و در نهایت مرگ او را به تفصیل تبیین میکند. برخلاف ملاصدرا که به زبان فلسفۀ کلاسیک سخن میگوید، هایدگر در تلاش برای خلق زبان فلسفی جدیدی است، چراکه زبان فلسفی کلاسیک را برای تفسیر هستیشناسی جدید ناکافی میداند. فلسفۀ او نیز بر اصالت وجود مبتنی است و شباهتهای بسیاری میان اندیشههای او با صدرا وجود دارد. هایدگر نیز انسان- دازاین - را پیوسته در حال شدن و صیرورت میداند که همواره در حال برونشدن از خود است و رو به آینده دارد. این جستار بر آن است تا با تبیین حرکت جوهری ملاصدرا در انسان و سیر اشتدادی انسان در مراتب هستی و همچنین بررسی خودبرونافکنی دازاین و نسبت دازاین با عالم در فلسفۀ هایدگر، شباهتها و مفارقتهای اندیشۀ دو فیلسوف را واکاوی کند.