نگاهی بنیانی به چیستی و چگونگی تحقق مرجعیت علمی در علوم انسانی

نویسندگان

1 گروه کارآفرینی فناورانه، دانشکده کارآفرینی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

2 گروه کارآفرینی فناورانه، دانشکده کارآفرینی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

doi
10.22059/jed.2023.370179.654311
چکیده

 هدف: : از آنجا که پرداختن به مرجعیّت علم با نگاهی بنیانی یک ضرورت بوده و می‌بایست بیش از پیش مورد توجّه پژوهشگران قرارگیرد، این پژوهش بر آن است تا با رجوع به ریشه‌های شکل‌گیری  مرجعیّت درعلم و با گذر ازتاریخ تطوّر و تکامل علم در سیر تاریخی آن ،به سازوکاری درخور، جهت تحقق مرجعیّت علمی با استمداد از نگرش‌های بدیل فلسفی دست یابد.روش: مقالۀ حاضر با برگزیدن نگاهی کل‌نگر، تلاش دارد که با کاربست سه روش تحلیل، آمیخته ساختن و سینتتیک به ارائۀ جامعیّتی برای چگونگی شکل‌گیری مرجعیّت در علم دست یابد. در این­راه، نخستین گام بهره­گیری از روش تحلیل و موشکافی مستندات علمی- فلسفی است.گام­های بعدی، شامل آمیخته ساختن یافته‌های حاصل از تحلیل و استوار ساختن آن‌ها بر اصولی مستحکم  برمبنای روش سینتتیک درروش، می باشد. کاربرد توأمان این سه روش که به‌مثابۀ بهره‌گیری ازروش‌شناسی استقراگرایانه همراه با واقع‌نگری در تحلیل و پیشینی‌انگاری قیاس‌گرایانه در سینتتیک است، این راهکار هرچند اغلب مورد کم‌توجهی قرار گرفته است اما به جهت ادغام روش‌ها و عدم تک سو نگری،روشی قابل‌اتّکا برای انجام پژوهش در حوزۀ علوم انسانی به شمار می رود. کاربست روش تحلیل و رجوع به مستندات علمی، حقیقت دانش در معنای ظاهری آن را روشن می‌سازد و رجوع به مستندات فلسفی، حقایق نهفته در پس ظواهررا در باب ماهیّت دانش، آشکار می‌سازد؛ تحلیل این دو رهیافت که هریک به وجهی از منشور چند­وجهی شناخت از ماهیت دانش اشاره دارد و بعضاً متناقض به نظر می‌رسند، نیازمند وحدت­بخشی از طریق آمیخته ساختن است. گام آخر به‌کارگیری روش سینتتیک با اتّکا بر بنیان‌ و اصول و طرح الزامی مبنی بر ضرورت طی نمودن مراتب چهارگانۀ جامعیّت تفکر علمی برای پاسخ به چگونگی تحقق  مرجعیّت در علم است.یافته‌ها: یافته‌ها در این فرایند علمی نشان می‌دهد که  مرجعیّت در علوم انسانی ممکن نخواهد بود مگر این که الزامات دستیابی به آن در عرصۀ علمی کشور محقق گردد. الزام نخست: رفتن ورای تجربه و روش علمی متکی به آن؛ اگرچه مورد پذیرش در علوم طبیعی است دوم: تکیه‌بر دانش پیشینی به‌عنوان تنها دانش معتبر از نوع جهان‌شمول؛ سوم: طی نمودن مراتب صحیح تفکر علمی در علوم انسانی به‌منظور تحقق دانش جهان‌شمول، دانشی که بنیان آن استوار بر اصول دارای وجوب و  قطعیّت و مورد پذیرش بدون قید و شرط است؛ چهارم: تربیت و پرورش افرادی برجسته در جایگاه ناظران بی‌طرف و فیلسوفان؛ ناظرانی که با بی‌طرفی به قضاوت و داوری در خصوص عملکرد بازیگران عرصۀ علم پرداخته و میزان اعتبار دستاوردهای علمی را مورد سنجش قرار می‌دهند؛ فیلسوفانی که دغدغه اصلی‌شان دستیابی به حقیقت است و انحراف از اصول در علم را گوشزد می‌کنند؛ پنجم لحاظ نمودن سه معیار و سنجه برای سنجش میزان اعتبار دانش تولید شدۀ علمی شامل «اصالت داشتن»، «الگو بودن» و «فایده‌مند در جهت رفع مسائل مبتلابه جامعه» و ششم: تغییر روش متداول مرسوم شده در تدریس به روش مبتنی بر مباحثه و تعامل بر پایۀ تفکر انتقادی در مراکز علمی.نتیجه: نتیجه این تحقیق نشان می‌دهد که اگرچه غلبه نگرش تجربه‌گرایی در علوم انسانی به‌عنوان نگرشی حدّی نسبت به دوران هزارسالۀ عصر تاریک، سبب  مرجعیّت یافتن عینیت‌ها بر این حوزه مطالعاتی گردید و اساس را بر روابط علّت و معلولی و قوانین حاکم بر آن قرار داد، امّا تلاش فلاسفه‌ای نظیر کانت در مسیر دستیابی به حقیقت بالذّات و فی‌نفسه، توجّهات را به بعد متافیزیک و ورای محسوسات از پدیده‌ها جلب نمود و انسان را نسبت به ذخایر عظیم نهفته در وجود، ظرفیت‌ها، نبوغ و استعدادهای بالقوۀ خویش و مهم‌تر از آن قوای عظیم ذهنی خود، آگاه ساخت؛ تا آن‌جا که اگر کانت در جهان غرب به این حقایق انسانی دست نمی‌یافت و تکیه‌بر الهام‌ و شهود را به‌عنوان منبع عظیم خلق آثار بدیل گوشزد نمی‌نمود، نگرش تجربه‌گرایی حاکم، همه‌چیز را بر روابط علّت و معلول بنا می‌نهاد و جامعیّت مفهومی علم (Idea of science) هرگز تحقق نمی‌یافت. بنابراین، باید پذیرفت که رهیافت بدیل در مرجعیّت علمی در حوزه علوم انسانی، قرارگیری بنیان مرجعیّت بر خلق‌هاست. خلق‌هایی که انسان علّت موجودیّت یافتن آن است و از پیش موجود و مشخص نیست. انسانی که بنا به ماهیت و فطرت وجودی خویش خلّاق آفریده شده است و اکسیر آزادی که همزاد با آفرینش او است امکان تجلّی ظرفیت‌های عظیم و بی‌شمارذاتی و نبوغ و استعداد و توانمندی وی را ممکن می‌سازد.