بررسی دیدگاه ویلیام جیمز در اخلاق باور

نویسندگان

1 دانش آموخته‌ی دکتری رشته فلسفه دین پردیس فارابی دانشگاه تهران

doi
10.22059/jitp.2020.304261.523203
چکیده

در این نوشته استدلال­های جیمز در مقاله اراده معطوف به باور را بررسی می­کنیم. این استدلال­ها شامل سه استدلال عمده­ی استدلال علیه شاهدگرایی کلیفوردی، استدلال برای حق باورآوری و استدلال برای اراده باورآوری می­شود. جیمز برای صورت­بندی این سه استدلال اصلی از دو استدلال دیگر هم استفاده می­کند که ما آنها را استدلال حقیقت­جویانه و خطاپرهیزانه نامیدیم. تمام این استدلال­ها بر دو پایه آسان­باوری و نظریه استعدادی باور مبتنی است. بدون این دو مبنای فکری هیچ­یک از استدلال­های جیمز در اراده معطوف به باور کار نمی­کنند و به هدفی که دارند نمی­رسند. سنخ استدلال‌های وی برخلاف تصور رایج از سنخ استدلال‌های شاهدگرایانه­ای است که با مدل شاهدگرایانه کلیفورد تفاوت می­کند. به همین سبب، عموما نقد او بر شاهدگرایی کلیفورد را نقدی بر کلیت شاهدگرایی محسوب می‌کنند که برداشت صحیحی نیست. در نهایت، پیامدهای منطقی استدلال­های جیمز را بررسی و نقد می­کنیم. ایراد نسبی‌گرایی و عدم رابطه میان صدق و خیر از جمله نقدهایی که بر استدلال­های وی وارد شده است.