سیر تطور مکاتب اقتصادی و الزام شکل‌گیری مکتبی نوین (مسئله شناسی و بیان شواهد تجربی)

نویسندگان

1 استاد بازنشسته دانشکده اقتصاد، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

doi
10.22059/jed.2023.367439.654285
چکیده

هر تحقیق علمی با مسئله‌ای آغاز می‌شود و گاه طرح یک سؤال جدید، خود یک نوآوری بزرگ در فرایند انجام تحقیقات است. مرور بن انگاره‌ها و ساختمان فکری مکاتب اقتصادی در سیر تطورشان از مکتب کلاسیک با بنیان‌گذاری آدام اسمیت گرفته تا مکتب تاریخی آلمان، مکتب اتریش و مکتب نهادی، نشان می‌دهد که اگرچه تمامی این مکاتب وعده آرامش و امنیت بشریت را سر داده‌اند، اما انسانِ برخوردار از نبوغ و قوای پیچیده ذهنی، ظرفیت‌ها، توانمندی‌ها و مهارت‌ها، گمشده در تمامی آن‌ها است. انسانی که بنا به گفته کانت، غایت خلقت او، تحقق آزادی در هر دو وجه سلبی و ایجابی است. آزادی سلبی به‌عنوان وجهی از آزادی که مسئولیت تحقق آن بر دوش حاکمیت‌هاست و مستلزم فراهم آمدن شرایط مناسب در محیط پیرامونی برای انتخاب آزادانه است، آزادی که در پناه حاکمیت قوانین و مقررات و یا به تعبیری نهادهای بیرونی، امکان نظم دهی به تعاملات انسانی را فراهم ساخته و فرد را از تعدی و تعرض دیگران در امان می‌دارد؛ اما آزادی در وجه ایجابی آن دربردارنده معنای عمیق‌تری است. به‌واقع عدم مسخ انسان در هر اندیشه، نظام و ایدئولوژی است که ساخته‌وپرداخته و دست‌ساز انسانی است، آزادی که امکان گذر از دل‌بستگی‌ها و تعلقات جهان محسوسات را فراهم نموده و تمام تلاش فرد را معطوف به شناخت خویشتن خویش می‌نماید؛ شناختی که دستیابی به آن، گم‌شده‌ی بشر مدرن امروزی است. با تحقق این وجه از آزادی است که امکان سلطه بر اندیشه‌ها و چارچوب‌های فکری فراهم‌شده و درنتیجه‌ی این آرامش درونی، زمینه خلق و خلاقیت و اعتلای روح، هم برای خود فرد و هم برای دیگران فراهم می‌گردد. حال پرسش اینجاست که کدام‌یک از این مکاتب توانسته است آزادی از سلطه قدرت‌ها و تعدی‌های بیرونی و آزادی برای اعتلای درونی را برای بشر تأمین و تضمین نماید؟ مسئولیت تحقق این مأموریت و آرمان بشریت بر عهده کیست؟ گویا دنیای کنونی و نظام‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در جریان، پرداختن به این مسئولیت خطیر را رها کرده‌اند و به حدی‌ترین و نازل‌ترین وجه حقوق انسانی یعنی حقوق طبیعی و آزادی بدون قید و شرط تحت عنوان "لیبرالیسم اقتصادی" بسنده کرده‌اند و آنچه را که مغایر با ماهیت واقعی انسانی است به‌اجبار بر او تحمیل نموده‌اند. آن‌چنان‌که مرور شواهد و مصادیق عینی بسیار از اندیشمندان و فلاسفه مهم نشان می‌دهد که تمامی نظام‌های اقتصادی که در تدارک شادمانی، آرامش و رفاه برای بشریت‌اند، نه‌تنها سلطه کشورهای قدرتمند بر دیگر کشورها و بر هم نوعان خود را ترویج کرده‌اند، بلکه نگاه ابزارگرایانه به انسان را که «بالذات برای تعالی» آفریده شده است را اساس برای حفظ ایدئولوژی موردنظر خویش قرار داده‌اند و از تجلی روح آزادی و آزادگی در این جوامع خبری نیست. لذا پرداختن به این غفلت مهم در مکاتب اقتصادی و تشریح آن با قرارگیری در موضعی بی‌طرفانه و با استناد به شواهد علمی و عینی، مسئله مهم در این مقاله است.

کلیدواژه‌ها