کاربرد تئوری کوپلا جهت ارزیابی عملکرد مدل هیدرولوژیکی IHACRES (مطالعۀ موردی: حوضۀ آبریز طالقان)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری، گروه علوم و مهندسی آبخیزداری، دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری، ساری، ایران
2 دانشیار، گروه علوم و مهندسی آبخیزداری، دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری، ساری، ایران
3 استاد، گروه علوم و مهندسی آبخیزداری، دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری، ساری، ایران
doi
10.22059/jesphys.2017.206373.1006789چکیده
شرط اصلی استفاده از یک مدل هیدرولوژیک در یک حوضۀ آبخیز، ارزیابی عملکرد آن مدل است. در تمام معیارهای معمول در هیدرولوژی از جمله ضریب ناش- ساتکلیف (E)، ضریب همبستگی (R)، مجذور میانگین مربعات خطا (RMSE) و شاخص تطابق (d) به مقایسۀ خروجی مدل با دادههای مشاهدهای پرداخته میشود و از توزیع احتمالاتی خروجی مدل و رابطۀ آن با توزیع مقادیر ورودی غفلت میشود. این مسئله بهویژه زمانی که هدف، استفاده از خروجی مدل در تحلیل فراوانی هیدرولوژیک باشد، حائز اهمیت است. در این مطالعه کاربرد جدیدی از تئوری کوپلا جهت ارزیابی عملکرد مدل در شبیهسازی صحیح رابطۀ احتمالاتی بارش-رواناب معرفی میشود. بدین منظور مدل هیدرولوژیکی IHACRES انتخاب گردید و جهت شبیهسازی دبی روزانۀ حوضۀ آبخیز طالقان به کار رفت. مدل مذکور در دورۀ پنجسالۀ 1995-2000 واسنجی شد و سپس جهت شبیهسازی دبی روزانۀ دورۀ پنجسالۀ 2000-2005 به کار رفت. نتایج ارزیابی عملکرد مدل با استفاده از معیارهای ارزیابی عملکرد معمولی از جمله ضریب ناش- ساتکلیف (75/0)، ضریب همبستگی (87/0)، RMSE (2/7) و شاخص تطابق (93/0) بر عملکرد مطلوب مدل دلالت دارد؛ با این حال برازش توابع کوپلا به دادههای شبیهسازیشده و مشاهدهای بارش-رواناب نشان داد توابعی با خصوصیات متفاوت به دادههای شبیهسازیشده و مشاهدهای برازش یافتند. تابع کوپلا کلایتون و گوس با دارابودن حداقل مقادیر AIC، BIC و LL بهترتیب به دادههای مشاهدهای و شبیهسازیشده برازش داده شدند که دلیل این امر ناتوانی مدل در شبیهسازی دبیهای حداکثر است که در انتخاب نوع تابع کوپلا نمود پیدا کرده است.