طبیعتگرایی سیاسی: خوانشی از فلسفة سیاسی ابنسینا در پرتو آراء ارسطو
نویسندگان
1 استادیار گروه فلسفة دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.30497/ap.2025.248268.1739چکیده
طبیعتگرایی سیاسی رویکردی بنیادین در فلسفة سیاسی ارسطو است که خود را در قالب سه آموزة اصلیِ سیاسی بودن طبیعت انسان، وجود طبیعی اجتماع سیاسی و تقدم طبیعی اجتماع سیاسی بر افراد، نشان میدهد که بر سایر آموزههای سیاسی او اثرگذار است. همچنین بهواسطة همین رویکرد و نسبتی که در اندیشة ارسطو میان طبیعت و غایت برقرار است، سیاست را به اخلاق و غایات اخلاقی گرهمیزند. پژوهش حاضر درپی پاسخ به این پرسش است که «آیا میتوان از اندیشة اجتماعی ـ سیاسی ابنسینا، با توجه به منازعات معاصر دربارة فلسفه ارسطو، تفسیری طبیعتگرایانه ارائهکرد؟ و این به چه معنا خواهدبود؟». بهاینمنظور روشن میشود که هرچند ابنسینا در سیاست خود مستقیماً به سه آموزة مذکورِ سیاست ارسطو اشاره نداشتهاست، با کنار هم نهادن اشارات پراکندة وی و بیرون کشیدن استلزامات آن، میتوان گونهای طبیعتگرایی سیاسی را به او نسبتداد؛ چراکه او نیز تشکیل اجتماع سیاسی را ناشی از نوعی اضطرار یا ضرورت عملی در انسانها برای همکاری متقابل جهت رفع نیاز میداند و وجود اجتماع سیاسیِ دارای قانون را شرط تحصل وجود انسانی، بقای نوع او و کسب کمالات انسانی قلمدادمیکند؛ ازاینجهت درصورتیکه در تفسیر طبیعتگرایی ارسطو رویکردی غایتانگارانه اخذ شود و پولیس یونانی، کثرتی از شهروندان دانسته شود که تنها در آن، غایت طبیعی نوع انسان و خودبسندگی در کسب این غایت محقق میشود و همچنین بههمینمعنا، اجتماع سیاسیْ موجودی طبیعی و مقدم بر افراد خود دانستهشود، میتوان اندیشة سیاسی ـ اجتماعی ابنسینا را در امتداد طبیعتگرایی سیاسی ارسطو تفسیرکرد.