آسیبشناسی تطبیقی خانواده ازمنظرِ حکمت مشاء و کارکردگرایی پارسنز
نویسندگان
1 استادیار گروه مطالعات زنان وخانواده دانشگاه الزهرا(س)، تهران، ایران
doi
10.30497/ap.2025.247752.1725چکیده
روند تحولات خانواده در دنیای امروز حاکی از ایجاد تغییرات بنیادین در الگوها و کارکردهای آن و جهتگیری این تحولات بهسوی تضعیف نهاد خانواده و کارکردهای آن است؛ لذا امروزه آسیبشناسی خانواده بهعنوان یک حوزة مطالعاتی مهم جای خود را در مطالعات خانواده تثبیتنمودهاست؛ البته رویکرد آسیبشناختی در مطالعات خانواده سابقهای طولانی داشته و هم در ادبیات جامعهشناسان کلاسیک متقدم و هم در حکمت عملی و منزلی حکماً و فلاسفه از یونان باستان تا حکمای اسلامی ردّپای آن بهچشممیخورد؛ لذا هدف از پژوهش حاضر آسیبشناسی تطبیقی خانواده ازمنظرِ مکتب مشاء در حکمت عملی اسلام و مکتب کارکردگرایی پارسنز در جامعهشناسی است. روش مورداستفاده در این مقاله تحلیلی ـ اسنادی است و منابع آن آثار علمی معتبر است. نتایج حاکی از آن است که مهمترین نقطة اشتراک این دو رویکرد در آسیبشناسی خانواده را باید در نحوة ساختیابی خانواده و الگوهای نقشی آن دانست. نزد حکمای مشاء برهمخوردن نظم و ساختارِ نقشیِ خانواده و اختلال در کارکرد جنسی آن، منشاء بروز آسیبها و نابسامانیهای دیگری در خانواده تلقیشدهاست و در نگاه پارسنز نیز انسجام و همبستگی نهاد خانواده در گرو الگوهای نقشی متمایز زن و مرد است. اگرچه خوانش این دو مکتب از این الگوها با یکدیگر تفاوتهای ماهوی دارد. همچنین در هیچکدام از این دو رویکردْ التفات به امکانِ تزاحم ساختاری میان نهاد خانواده و نهاد دولت بهچشمنمیخورد.