اصل علیت و جایگاه آن در فلسفهی ابنسینا و حکمت صدرایی
نویسندگان
1 استادیار گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه مازندران، مازندران، ایران.
2 استادیار گروه آموزش فلسفه و منطق، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران.
3 دانشجوی دکتری فلسفه و حکمت، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران.
doi
10.30497/ap.2025.247198.1705چکیده
مسئلهی علیت و پرسش از چرایی امور جزو نخستین مسائلی است که ذهن هر متفکری را به تأمل واداشتهاست. ابنسینا و ملاصدرا، بهعنوان دو فیلسوفِ ملتزم به اصل علیت، بهطور مبسوط به این مسئله پرداختهاند. ابنسینا مطابق نظام فکری و مبانی فلسفی خودْ اصل علیت را توجیه و تبیینمیکند. علیت در نگاه وی فرعِ بر پذیرش کثرت و تباین پدیدهها با یکدیگر است؛ یعنی علت و معلول هریک دارای وجودی مستقلّ اند؛ زیرا ازنظرِ وی حقیقت معلولْ وجود رابطی و از نوع اضافهی مقولی است؛ درمقابلْ ملاصدرا با استفاده از مبانی حکمت متعالیه، با گذر از تشکیک وجود و برهانی نمودن نظریهی وحدت شخصی وجود، و با تحلیلی نو از اصل علیت، نظام تجلّی و ظهور را جایگزینمینماید، حقیقت معلول را وجود رابط و از نوع اضافهی اشراقی قلمدادمیکند و آن را جلوه و شأنی از شؤون علت میداند و برای آن هویتی جز مظهریت و فقر ذاتی و عینالربط بودن به علت حقیقیـ که عین غنا و بساطت استـ قائل نمیشود؛ بنابراین رابطهی خداوند با عالم هستی، از رابطهی علت و معلول، به رابطهی ظاهر و مظهر تبدیلمیشود. وی با سلب کثرات و معالیل از حقیقت وجود، برای توجیه کثرات عالم و نادیده نپنداشتن اصل علیتْ «کثرت ظهوری» را جایگزین «کثرت وجودی» نمودهاست.