مقایسهی آراء ابنسینا و یونگ در مسئلهی شناخت خود و پذیرش رنج
نویسندگان
1 استادیار گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز، شیراز، ایران .
2 استادیار گروه فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی واحد فسا، شیراز، ایران.
doi
10.30497/ap.2025.246960.1700چکیده
خودآگاهی یکی از مهمترین مسائلی است که فلاسفه و روانشناسان در طول تاریخ با رویکردهای مختلفی به آن پرداختهاند. انسان از احساس قطع شدن تماسش با نفس خویش رنجمیبرد؛ لذا برخی رفتارهایش فرار اضطرابآمیزی از جهان درون، افکار یا اعمال خویش است. در نظام فکری ابنسینا و یونگ برای انسان و شناخت حقیقت او جایگاه مهمی وجود دارد و هر دو پذیرفتهاند که خودآگاهی نقش بنیادینی در وصول به حقیقت دارد. ابنسینا ازجمله اولین فیلسوفانی است که با رویکردی فلسفی و نه صرفاً اخلاقیـ دینی این بحث را مطرحمیکند. یونگ نیز بهنمایندگی از روانشناشی تحلیلیْ بحران خودآگاهی را مشکل بشر امروز معرفیمیکند. در این نوشتار با روش توصیفیـ تحلیلی ناظر به اینکه که انسان به درک بیشتری از خود، افکار، احساسات، نقاط ضعف، قوت و ارزشها و توسعهی فردی برسد، میبینیم که هر دو اندیشمند بهدنبال راهی برای رهایی بشر از درد و رنج اند و معتقد اند به هر میزان که راه گسترش آگاهی انسان مخدوش شود و دید او نسبتبه خود و واقعیتهای اطرافش کور شود، زندگی او رنجآورتر میشود. تعبیر متدوال ابنسینا «خودشناسی» و تعبیر یونگ در روانشناسی تحلیلی، «خودآگاهی» است. هرچند مسئلهی شناخت خود توسط این دو اندیشمند به شکلها و روشهای متفاوتی مثل روش حسیـ تجربی و تعقلی مطرحشدهاست، تحلیل هردو ارتباط وثیقی با پذیرش مفهوم رنج دارد. ابنسینا ساحتی از خود را معرفیمیکند و از آن به «اِنیّت» یادمیکند و آن را درمقابل ماهیت قرارمیدهد که ما آن را «ساحت وجودی» مینامیم. ازآنجاکه در نگاه یونگ ما با چنین تمایزی بین ساحت وجود و ماهیت در ذات خودآگاه مواجه نمیشویم، «فردیّت» اهمیت پیدامیکند؛ لذا پس از بیان تفاوتها و شباهتها، میتوان گفت ابنسینا در تحلیل خودآگاهی از یونگ فراتر رفتهاست.