بررسی تحلیلی «معنا» بهعنوان متعلَق ادراک وهمی و نقش آن در شکلگیری روش و معرفت تجربی از دیدگاه ابنسینا
نویسندگان
1 استادیار گروه فلسفه اسلامی، مؤسسة پژوهشی حکمت و فلسفة ایران، تهران، ایران.
doi
10.30497/ap.2024.246905.1697چکیده
ابنسینا وظیفه اصلی قوه واهمه را ادراک «معانی» میداند و بالتّبع سایر کارکردهای این قوه باید در پرتو این نوع ادراک تبیینشود. مقصود اولیه و مشهور او از «معنا» امری ذاتاً نامحسوس است که در محسوسات جزئی تحقق دارد و مصادیق مختلف آن بهنوعی قابلاندراج تحت دوگانه موافقت (ملائمت) و مخالفت (منافرت) اند؛ بهاینجهت میتوان میان این دسته از معانی و عوارض خاصه موجود ارتباط برقرارکرد؛ البته با این تفاوت که معانی هیچگاه حالت اضافی خود نسبتبه امر محسوس را، نه در مقام تحقق و نه در مقام تصور، ازدستنمیدهند؛ بااینحال ابنسینا مقصود دیگری از معنا را نیز بهعنوان متعلَق ادراک واهمه مدنظر داشتهاست. این معنا همان ارتباط و نسبت میان صور محسوس است که از اشیاء و هویات محسوس خارجی ادراک میگردد. چنین معنایی در عین نامحسوس بودن، برخلاف معنای اول، برگرفته و قابلفروکاست به محسوسات است. مبتنیبر سنخ دوم معنا، میتوان چگونگی تعمیمیافتن حکم محسوسات به امور نامحسوس را در وهمیات تبیینکرد. همچنین این تعمیمبخشی در حوزه اشیاء محسوس و ویژگیهای آنها موجب شکلگیری استقرا میگردد. باتوجهبه اینکه ابنسینا تجربه را حاصل اجتماع استقرای حسی و قیاس عقلی میداند، میتوان نتیجهگرفت که واهمه و معانی ادراکی آن در شکلگیری روش و معرفت تجربی نقشی محوری ایفامیکنند.