نسبت فلسفه و فقه براساس طبقه‌بندی علوم از دیدگاه فارابی و ابن‌سینا

نویسندگان

1 دانشیار فلسفه و حکمت اسلامی، پژوهشکده فلسفه، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران.

doi
10.30497/ap.2024.245815.1661
چکیده

طبقه‌بندی علوم از مباحث بنیادی در علم‌شناسی و معرفت‌شناسی به شمار می‌رود و در تعیین جایگاه و نقش و کارکرد هر یک از شاخه‌های علم تأثیرگذار است. با نظر به اهمیت بنیادی حکمت و شریعت، دو اصل محوری نزد حکمای مسلمان، طبقه‌بندی علوم (علوم اسلامی) گاهی براساس این دو امر تدوین و ترسیم شده است. مسئلة پژوهش، محور و معیار رویکرد فارابی و ابن‌سینا به نسبت میان فلسفه و فقه یا حکمت و شریعت است. براین‌اساس مبانی و لوازم و نتایج آن در هر یک از دو نظام فلسفة فارابی و ابن‌سینا بررسی شده است. روش پژوهش، توصیفی ـ تحلیلی است. یافته‌های پژوهش این است که هر دو فیلسوف با اعتقاد به سازگاری و تلائم فلسفه و دین به‌فراخور، هم به شریعت و هم به فلسفه توجه و اهتمام داشتند؛ اما معیار و ملاکشان متفاوت بود. فارابی با رویکرد اصالت فلسفی و با مبانی سه‌گانه جهان‌شناختی، معرفت‌شناختی و اخلاقی، فقه و کلام را در ذیل حکمت عملی و مادون حکمت نظری قرار می‌دهد و ابن‌سینا با رویکرد اصالت دین و با مبنای الهیاتی، صناعت شارعه را علمی مستقل در ذیل حکمت عملی و بالاتر از علوم انسانی با منشأ الهی می‌داند و آن را علمی مستقل در کنار علم مدنی و نه منشعب از آن می‌شمارد؛ به‌این‌ترتیب به علوم دینی با هویتی مستقل از فلسفه، اصالت و اعتبار می‌بخشد و به‌نحوی شرایط جایگزینی شریعت را به‌جای حکمت عملی در جریان فلسفۀ اسلامی فراهم می‌سازد و زمینه را برای دو علم اصول دین (کلام) و فروع دین (فقه) مهیا می‏کند. گویا ابن‌سینا تحقق فلسفه در جامعة اسلامی عصر خویش را در اسلامی‌سازی (بومی‌سازی) فلسفه و اعتبار و اصالت علوم دینی می‌بیند؛ ازاین‌رو نسبت به فارابی، دغدغۀ بیشتر و قوی‌تری برای بومی‌سازی داشته، و درصدد به‌روزرسانی فلسفه پیشینیان بوده است.