انسان و سیاست در فلسفۀ سیاسی ابن سینا
نویسندگان
1 استادیار پژوهشکدۀ مطالعات سیاسی، بینالملل و حقوق، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران.
doi
10.30497/ap.2023.244566.1625چکیده
هدف از این پژوهش، مطالعۀ سیاستاندیشی و سیاستورزی در اندیشۀ ابنسینا بوده و تحقیق با استفاده از روش هرمنوتیک دیلتای انجام شده است. در پژوهش پیشِروی، درصدد بررسی رویکرد بوعلی به سیاست و نقش سیاسی فرد در ساحت زیست جمعی بودهایم. پیدایش و پرورش سیاست در اندیشۀ این فیلسوف با مباحثی مانند تفاوت و تفاضل در آفرینش تا کسب معرفت پیامبرانه و رخنمودن سنت در الهیات و قدبرافراشتن عدالت در شهر آرمانیاش مرتبط است. روزگار شیخالرئیس در ایران پساز اسلام، بامداد برآمدن سیاستورزی ایرانی، و شاهد تأسیس سلسلههای ایرانی و دوری ایرانیان از خلافت است. چنین رخدادی، ناگزیری از اندیشیدن به سیاست را با خود همراه دارد. تلاش برای بازاندیشی و بازخوانی نسبت میان سیاستورزی و وحی که بیشاز سه سده از عرضهشدنش بر اندیشۀ ایرانی میگذشت، از یک سو و کوشش برای برقرارکردن آشتی میان نقل و عقل یونانی بهمثابۀ میراثی دانشی، از سوی دیگر، ایرانیان آن روزگار را به واکاوی و بازسازی داشتههای کهن کشاند. در این نوشتار، سهم شیخالرئیس در این خیزش را رصد خواهیم کرد. این فیلسوف، پیوندی سترگ میان معرفت، وحی و سیاست برقرار کرده و نقش سیاسی مردمان را در ارتباط با جهان آسمانی و تکلیفی زمین و نیز فضیلتی درونی و اخلاقی پی ریخته است که در شهری پیامبرساخته (در دوران پساز حیات پیامبر) بهمثابۀ سازهای وحیمدار استمرار مییابد. در فلسفۀ سیاسی ابنسینا، انسان ازطریق زندگیکردن در شهر میتواند به کمال دست یابد و بیگمان، این رخداد دراِزای طرحریزی شهر بهمثابۀ ظرف سیاست، و تعیین ویژگیهای زمامدار نیک و شرایط مشارکت مردم تحقق مییابد. سیاست، شهر و انسان سیاسی، موضوع اصلی مطالعۀ ما در این مقاله هستند و این مهم ازطریق واکاوی ریختیابی شهر، سیاستورزی شهریاران و نقش سیاسی شهروندان صورت گرفته است.