بازآفرینی متون کلاسیک، روشی برای مقابله با استبداد؛ خوانش تطبیقی رمان روزگار دوزخی آقای ایاز و رمل المایة بر پایه نظریه لیندا هاچن
نویسندگان
1 دانشآموخته دکتری، گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران.
2 استادیار، گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه سید جمال الدین اسدآبادی، همدان، ایران.
doi
10.22126/jccl.2025.11165.2649چکیده
این مقاله استدلال میکند که چگونه نویسندگان معاصر در بسیاری از جوامع شرقی که در شرایط خفقان و استبداد به سر میبرند، با بازآفرینی متون ادبی کلاسیک به عنوان ابزاری مهم و کارآمد، به مقابله با استبداد میپردازند. این شگرد به خالقان ادبی در نقش منتقدان کنشگران اجتماعی امکان میدهد تا در پشت نقابهای کلاسیک، خود را از معرض خطر دور نگه داشته و با توجه به پیشزمینههای موجود فرهنگی برآمده از متون کلاسیک، پیامهای سیاسی خود را به سهولت، در سطح گسترده و به طور مؤثر به مخاطبان عرضه بدارند. مقاله حاضر با تکیه بر نظریه اقتباس لیندا هاچن به بررسی این فرآیند در دو رمان از ادبیات ایران (روزگار دوزخی آقای ایاز از رضا براهنی) و الجزایر (رمل المایة از واسینی الأعرج) که هر کدام به ترتیب از تاریخ بیهقی و هزار و یک شب اقتباس شده، می پردازد و نشان میدهد که این شیوه، یعنی بهره گیری از روایت در کنشهای سیاسی، یک رویکرد ادبی فراگیر در ادبیات کشورهای جهان سوم است که زیر یوغ استبداد توانایی بازنمایی شرایط جامعه را به طور مستقیم ندارد. نتیجه تحقیق نشان میدهد که نویسندگان با حفظ روح اصلی اثر به برجستهسازی و حذف پارهای از عناصر و همچنین تغییر و تلاش برای بومی سازی و انطباق اثر با شرایط موجود در جامعه پرداختهاند. به طور دقیق، براهنی از استبداد بسته حکومت پهلوی در ایران با اقتباس از قصه استبداد سلطان محمود و واسینی از حرکتهای بنیادگرایانه اسلامی در الجزایر با اقتباس از هزار و یک شب سخن گفته است.