همسنجی مؤلفههای بافت سازمتن از دیدگاه جرجانی و زبانشناسان قدیم عرب با نظرات برخی از زبانشناسان معاصر غربی
نویسندگان
1 دکتری، گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده زبانهای خارجی، دانشگاه کاشان، کاشان، ایران
doi
10.22126/jccl.2024.10452.2599چکیده
بافت را میتوان مطمئنترین و مهمترین ابزار مفسّر برای ورود به تحلیل متون چه دینی و چه غیر دینی دانست. نظرات پراکنده بافت شناسی جاحظ و ابنجنی پایهگذار نظریات جرجانی محسوب میشود و حال آنکه نظریات مدون جرجانی مقدمهای است بر نظریات دانشمندان غربی متاخر از او مانند «اولمان»، «یاکوبسن»، «فرث» و« چامسکی». جرجانی بافت را در راستای رسیدن به معنا، میبیند و از همین گذر، فعالیتهای او نسبتاً منسجم و در چارچوب علم مدرن معناشناسی کاربردی تبیین میگردد. این مقاله میکوشد تا با شیوه توصیفی – تحلیلی به معرفی و همسنجی برخی از مولفههای بافت ساز در نزد زبانشناسان قدیم عرب و زبانشناسان معاصر غربی با نظرات بافت شناسی جرجانی که اصالتا ایرانی است بپردازد و با تطبیق آنها با هم، رویکرد بافت شناسی هر سه گروه را به متن بازتاب دهد.بافت موقعیت که در نزد جرجانی به «اقتضای حال مخاطب و شنونده» شناخته میشود؛ در نزد همه زبانشناسان غربی و مسلمان مورد بحث، نقطه اشتراک است. در مبحث بافت درون زبانی بحث الفاظ و ارتباطات آن با معنا و همچنین بحث آوا شناسی در نظریات ابن جنی و جاحظ و همچنین فرث مطرح است. نقش های ارتباطی الفاظ میان جمله های متن که ماهیت تقویت ساختار بافت کلام را دارند؛ در نزد یاکوبسن و جرجانی از جمله مواردی است که نقطه اشتراک آن دو در بررسی بافت کلام شناخته می شود. البته نباید قواعد ترکیبی را از نظر دور داشت چرا که در حقیقت بافت کلام محصول حضور الفاظ در ترکیب کلام هستند، این مهم نیز نقطه اشتراکی زبانشناسان غربی و جرجانی می تواند قلمداد شود. ترکیب های نحوی در نزد جرجانی و چامسکی به عنوان مولفه بافت ساز شناخته می شود و نقش تولیدی نحو یا به عبارت دیگر دستور زایشی باعث ایجاد و شکل گیری ساختار بافتی در جمله و نیز کلام در نزد این دو زبان شناس شده است.