نسبت آگاهی با خودآگاهی: نقد دیدگاه کریگل با نظر به آرای ابن سینا
نویسندگان
1 استادیار گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه شاهد، تهران، ایران.
doi
10.30497/ap.2022.241974.1565چکیده
کریگل در آثار خود، دیدگاهی رایج در فلسفۀ ذهن را نقد کرده است که براساس آن، رابطۀ مستقیم بین آگاهی و خودآگاهی وجود ندارد. وی مشکل این دیدگاه را از این جهت دانسته است که طرفداران آن نتوانستهاند بین انواع متفاوت خودآگاهی، تمایز قائل شوند. کریگل پساز متمایزکردن چهار نوع خودآگاهی به این نکته اشاره کرده است که نوعی خودآگاهی وجود دارد که مقدّم بر هرگونه خودآگاهی دیگر و ملازم با آگاهی است. این خودآگاهی، خودآگاهی حالت ذهنی غیرتراگذار نام دارد و درواقع، نوعی خودآگاهی است که بهصورت ضمنی، همراه با یک حالت ذهنی آگاهانه تحقق مییابد و ریشه و بنیان نگاه اولشخص است. این دیدگاه کریگل در تاریخ فلسفۀ غرب، سابقهای دیرینه دارد؛ چنانکه ریشههای آن را میتوان در اندیشۀ ارسطو یافت. ازنظر ارسطو موجود آگاه ازطریق یا درضمن آگاهی به غیر، به خودآگاهی میرسد. ابن سینا این دیدگاه ارسطویی را در آثار خویش نقد کرده و ضمن تقسیمکردن خودآگاهی بر دو نوع متفاوت، شامل شعور بالذات و شعور بالشعور تأکید کرده است که نوع اول خودآگاهی، عین ذات و وجود خاص موجود آگاه است؛ لذا به هیچ وجه از وی جدا نمیشود، وابسته به وجود هیچ غیری نیست و به همین دلیل، مقدّم بر هر آگاهی دیگری است. این نقد ابن سینا هرچند در اصل، متوجه دیدگاه ارسطویی است، میتوان آن را به دیدگاه کریگل نیز وارد دانست.