بررسی تطبیقی گدای غلامحسین ساعدی و گدای (الشّحاذ) نجیب محفوظ بر اساس دیالکتیک هگل
نویسندگان
1 دانشجوی دکترای، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران
2 استاد، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران.
doi
10.22126/jccl.2024.10304.2579چکیده
دو نویسنده ادبیات داستانی ایران و مصر، غلامحسین ساعدی و نجیب محفوظ، در دو اثر همنام خود با عنوانِ گدا، به موضوعات اجتماعی مهمی در برخوردِ جامعه با پدیدة مدرنیته پرداخته اند. پژوهش حاضر، با تکیه بر دیالکتیک هگل، به تحلیل تطبیقی ایندو اثر، پرداخته و برنهاد (تز) سنت، برابرنهاد (آنتیتز) مدرنیته و همنهاد (سنتز) پیامدهای اینتعارض را در دو جامعه ایران و مصر واکاوی میکند. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که در داستان «گدا»ی ساعدی، سنت از طریق احترام به خانواده، پایبندی به ارزشهای روستایی و اعتقادات مذهبی نمایان است و مدرنیته با فروپاشی کانون خانواده، گسترش فساد اخلاقی و بیاعتنایی به دین، برابرنهاد آن را شکل میدهد. در «الشّحاذ»، سنت در وفاداری خانوادگی، نوستالژی گذشته و سادگی و صمیمیت روستایی تجلی مییابد، درحالیکه مدرنیته با علمزدگی، سردی روابط اجتماعی و بیحرمتی به مقدسات در تقابل با آن، قرار میگیرد. دیالکتیک هگل نشان میدهد که این تضادها بهمثابه نیروی محرکهای در بطن تاریخ عملکرده که نطفههای یکدیگر را در خود پرورش میدهند. پیامد این صیرورت (سنتز) در هر دو اثر، اضطراب، ترس و تنهایی است که در ارتباط با عُمرحمزاوی، شخصیت اصلی الشّحاذ، بهشکلِ پوچی و گمگشتگی در معنای زندگی نیز، تجلیمییابد. جستار پیشِرو، با رویکردی توصیفی-تحلیلی، ضمن برجستهسازی جنبههای منفی مدرنیته، نشان میدهد که هر دو نویسنده با نگاهی انتقادی، گذارِ ناتمام از سنت به مدرنیته را بهتصویرکشیده و عمیقاً به تبعات اجتماعی این تحول پرداختهاند.