معنا و مبنای قاعدۀ الاتفاقی در فلسفۀ سینوی

نویسندگان

1 دانشیار گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشگاه امام صادق (ع)، تهران، ایران.

2 دانش‏آموختۀ کارشناسی ارشد فلسفه و حکمت اسلامی، دانشگاه شهید مطهری، تهران، ایران.

doi
10.30497/ap.2022.242310.1570
چکیده

ابن ­سینا به‌تبع ارسطو برای حل معضل استقرا از قاعدۀ «الإتفاقی لایکون دائمیاً و لا اکثریاً» بهره برده و بر این اساس، اولین مسئلۀ مقالۀ حاضر، پرسش دربارۀ معنا و مفاد این قاعده ازنگاه اوست. از آنجا که واژۀ «اتفاق» به پنج معنا به‌کار می­ رود، در وهلۀ نخست باید مشخص کرد او دقیقاً کدام معنا را درنظر داشته است تا از این طریق، مفاد این قاعده روشن شود. درپی بررسی آثار شیخ‌الرئیس درمی­یابیم مراد او اتفاق به‌معنای بخت و همچنین هرسه معنای نفی علیت (فقدان علت فاعلی، علت غایی و رابطۀ علّی) نبوده؛ بلکه اتفاق به‌معنای وجود معارض، موردنظر اوست. طبق بیان بوعلی، وقتی می­ توان پدیده ­ای را اتفاقی دانست که نسبت‌به سبب ذاتی‌اش درنظر گرفته نشود. اتفاقی، امری است که سبب و غایت بالعَرَض دارد و اکثری و دائمی نیست. هر امری که نسبت‌به سبب ذاتی‌اش سنجیده شود، ازنوع دائمی و اکثری خواهد بود و بر این اساس می‌توان گفت ازنظر ابن‌سینا دائمی و اکثری‌بودن، ملاکی است که نشان می‌دهد شیء مطابق طبیعت و ذات خود عمل می­ کند. در این مقاله، اصل علیت و لوازم آن (ضرورت و سنخیت علت و معلول)، قاعدۀ «الشیء ما لم یجب لم یوجد» و قاعدۀ «القسر لایدوم» به‌عنوان مبانی قاعدۀ الاتفاقی معرفی شده ­اند.