خوانشی نو از زنان در جامعه ایران و لبنان بر اساس نظریه گیدنز(بررسی سنّت و مدرنیته در دو رمان أنا أحیا و عادت می‌کنیم)

نویسندگان

1 استاد، گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

2 دانش‌آموخته دکتری زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران.

3 استاد، گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران.

4 استاد، گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

doi
10.22126/jccl.2021.5948.2206
چکیده

ارتباط ادبیات با جامعه ازجمله موضوعات مورد توجه در پژوهش­های ادبی است؛ رابطه دوسویه سنّت و مدرنیته به­عنوان یک مسأله اجتماعی در رمان­های معاصر بازتاب یافته است و جامعه ­شناسی ادبیات سعی دارد این رابطه را شرح دهد. با ورود مدرنیته به ایران و کشورهای عربی، تقابلی آشکار بین آن و سنّت­های موجود در جامعه به وجود آمد و نویسندگان این تقابل را در آثارشان به تصویر کشیدند. از آنجا که زیرساخت­های مشترک و شباهت­های فرهنگی عاملی برای تطبیق دو اثر ادبی است، این پژوهش با بررسی دو رمان أنا أحیا نوشتة لیلی بعلبکی و عادت می­کنیم نوشتة زویا پیرزاد سعی دارد نظر آن­ها را با تکیه بر نظریه آنتونی گیدنز (در چهار حوزه فرهنگ، اجتماع، اقتصاد و سیاست) نشان دهد. بررسی درون­مایه­های مشترک این دو رمان نشانگر تقابل و جدال میان باورهای سنّتی و مدرن درباره زنان است و شاخص­های سنّتی فرهنگی و اجتماعی بیشتر از عناصر مدرن در این دو رمان دیده می­شود. تلاش شخصیت ­های اصلی زن رمان در تقابل میان باورهای نوگرای خود و سنّت­های حاکم بی­نتیجه می­ماند و بر اساس نظریة ساختار اجتماعی گیدنز که اعتقاد دارد سنّت در مدرن­ترین جوامع هم به حیات خود ادامه می­دهد، در پایان این سنّت­ها هستند که مسیر آن­ها را تعیین می­کنند و نویسندگان علی­رغم گرایش زیاد به مدرنیته و نوگرایی، واقعیت اجتماعی زمانشان را بر شخصیت­های اصلی رمان تحمیل می­ کنند.