مطالعۀ تطبیقی استعارههای مفهومی در رمانهای آینههای دردار و اللّص والکلاب با تأکید بر مضامین اجتماعی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه یاسوج، ایران.
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه یاسوج، ایران.
3 استادیار، گروه زبانشناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه یاسوج، ایران
doi
10.22126/jccl.2023.9155.2500چکیده
هدف پژوهش حاضر ،بررسی استعارههای شناختی است که با محوریت مضامین اجتماعی در دو رمان آینههای درداراز هوشنگ گلشیری و اللّص والکلاب از نجیب محفوظ –دو نویسندة رئالیستی که اوضاع اجتماعی را در آثارشان بازتاب دادهاند- به کار رفتهاند. بنیان نظری پژوهش، نظریۀ استعارههای مفهومی در معنیشناسی شناختی است که استعاره را از حد ابزاری صرفا زیباشناسانه، به رویکردی برای شناخت و اندیشیدن، برتری بخشیده است. این پژوهش با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و کمی و با رویکرد تطبیقی مکتب اروپای شرقی، در پی پاسخ به این سؤال است که، مضمونهای اجتماعی مشترکی که هوشنگ گلشیری و نجیب محفوظ در دو رمان خود به کار بردهاند چگونه و با چه بسامدی مفهومسازی شدهاند؟ یافتههای پژوهش حاکی از آن است که پرداختن به مسائل اجتماعی به ویژه عشق، زن، انسانگرایی، میل به گذشته، محیط اجتماعی دو نویسنده و ذهنگرایی از جمله همسانیهای دو نویسنده است که در قالب استعارۀ مفهومی، مفهومسازی شدهاند. در این دو رمان استعارۀ هستیشناختی و ساختاری بسامد بالایی دارند اما استعارۀ جهتی نمود کمرنگتری دارد.