پژوهشی تطبیقی پیرامون علم به خود در اندیشه جان سرل و ابنسینا
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفه دانشگاه فردوسی مشهد، خراسان رضوی، ایران
2 استاد گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد، خراسان رضوی، ایران
3 دانشیار فلسفه دانشگاه فردوسی مشهد، خراسان رضوی، ایران
doi
10.30497/ap.2020.75348چکیده
همواره امکان تجربه از نفس و خویشتن خویش با اثبات وجود «خود» پیوندی وثیق داشته است. فیلسوفانی چون هیوم از تجربهناپذیر بودن «خود» به انکار وجود نفس پل زدهاند. بنابه نظریه «خود صوری» سرل، وی بهرغم انکار تجربه از «خود»، نوعی خود صوری و زبانی را لازمه معناداری برخی تبیینهای فلسفی دانسته است. ابنسینا نیز علاوهبر اینکه تجربه از خود را بدیهی و کسبناپذیر و بالفعل میانگارد و از آن بهعنوان اصلی محکم در مهمترین برهانهای اثبات تجرد نفس بهره میبرد، اما میپذیرد که تنها مستبصرین توان درک آن را دارند. داشتن تجربه از «خود» و نیز مفهوم «من» در اندیشه سرل همچنان چالشبرانگیز و لاینحل باقی مانده است. ابنسینا نیز برهانهای زبانبنیادی را در تأیید تحقق تجربه از خود آورده که قدر مشترک میان اندیشه او و سرل است و میتواند او را در گفتمان فلسفۀ معاصر حاضر کند. در این مقاله کوشیدهایم میان بیانهای ایجابی و سلبی شیخ در باب تجربهپذیری «خود» سازگاری ایجاد کنیم. سؤال پایه این پژوهش برقراری گفتوگو میان دو فیلسوفی است که بهرغم تفاوتهای مبنایی، مسائل مشترکی در حوزۀ تفکر فلسفی دارند.