بررسی تطبیقی عنصر داستان‎گریزی در ژرف‌ساخت روایت داستان‌های مثنوی معنوی و قرآن کریم

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

3 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

doi
10.22126/jccl.2021.5651.2169
چکیده

در این مقاله کوشیده‎ شده است با نگاهی تطبیقی و متفاوت از آنچه همواره دربارۀ چگونگی داستان‎پردازی در مثنوی مورد بحث بوده، وجه اشتراک آن را درزمینۀ داستان‎پردازی با قرآن کریم نشان داده شود. در پژوهش پیش رو بر‎آنیم اگرچه قرآن کریم و مثنوی معنوی متونی هستند که از داستان‎پردازی بهره می‎برند، در عین حال، داستان‎گریزند و برپایۀ همین عنصرِ داستان‎گریزی، روایت داستان را شکل می‎دهند و مخاطب را به غرض راستین سخن، رهنمون می‎شوند. پاسخ به این پرسش‎ که چگونه ممکن است داستان‎پردازی در عین داستان‎گریزی تحقّق یابد، به عواملی، از قبیل ساختار وحی، ایدئالیسم اخلاقی، بهره‎گیری متفاوت از تخیّل در پرداخت داستان، حقیقت و مجاز زبان و هدف داستان‎گویی در این دو متن، بستگی دارد. با بهره‎گیری از روش توصیفی ــ تحلیلی و تکیه بر مطالعات کتابخانه‎ای و اسنادی، این نتیجه به دست آمده است که اسنادهای مجازی در قرآن و مثنوی، با فراتر رفتن از زمینه‎های تخیّلیِ تشبیهی یا استعاری یا حتّی جاندارانگاری مرسوم، عادت‎ستیزی‎ها و ساختارشکنی در روایت داستان را تقویت می‎کنند و درنهایت، به داستان‎گریز بودن این دو متن یاری می‎رسانند. همچنین تفاوت هدف داستان‎گویی در قرآن و مثنوی، باعث می‎شود این دو متن، با گرایش به عدم بیان جزئیات دقیق و عدم زمینه‎سازی‎هایی که با طبیعت روایت‎گری و نیز کنش‎ها و واکنش‎های شخصیّت‎های داستانی، سازگاری دارند، به داستان‎پردازی اقدام کنند و در پیوند با دیگر عوامل یادشده، ژرف‎ساخت داستان‎گریزی را رقم زنند و خلاف‎ عادت خوانش مخاطب را در پی داشته باشند.