بررسی «تئوری جبران» یونگ در آثار احمد شاملو و إمل دنقل
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد شوشتر، دانشگاه آزاد اسلامی، شوشتر، ایران
2 استادیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد شوشتر، دانشگاه آزاد اسلامی، شوشتر، ایران.
3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، واحد شوشتر، دانشگاه آزاد اسلامی، شوشتر، ایران.
4 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد شوشتر، دانشگاه آزاد اسلامی، شوشتر، ایران
doi
10.22126/jccl.2021.6033.2216چکیده
«تئوری جبران» یکی از سازوکارهای دفاعی از خود است که برای نخستینبار توسط یونگ بهمنظور متوازنسازی تقابلی و تعادل روانی برای ازبینبردن احساس حقارت روانی مطرح شد. براساس این نظریه روانشناختی، هرکسی ممکن است در ناخودآگاه خود، عقدههایی واپسزده و یا فراموششده داشته باشد که در روند تکاملی زندگی خود، او را دچار تحوّل و نگرشی خاص می کنند. بهعبارتی، هرقدر نیروی ناشی از عقدههای روانی در انسان بیشتر باشد، به همان اندازه فعالیتها و رفتارهای بیرونی و واکنشهای روانی او بیشتر میشود. بنابراین، براساس «تئوری جبران» و بررسی آثار ادبی میتوان ارتباطی علمی- تحلیلی میان عقدههای روانی و حقارتهای اجتماعی شاعران معاصر با کارکرد انرژی روانی شخصیتهای اسطورهای برقرار نمود. پژوهش حاضر با هدف نشاندادن میزان شدّت عملکرد روانی پدیدآورندگان ادبی همچون احمد شاملو و أمل دنقل با روشی توصیفیـ تحلیلی، درنظر دارد تلاش آنان را در پی جبران بسیاری از فشارهای روانی و عقدههای اجتماعی با بنمایههای ایثار، ازخودگذشتگی و وطنپرستی نشان دهد. نتیجه این پژوهش آن است که این دو شاعر نوپرداز با بهرهگیری از تکنیک نقاب یا قناعِ عربی و دریافت انرژی قدرتمند روانی اسطورههای کهن، برای جبران و ازبینبردن عقدههای روانی خود در جامعة پرتلاطم پیرامونشان، دست به خلق اسطورههایی نو و پویا با نمودهای رفتاری مبارزهجویانه و وطنپرستانه میزنند و روند تکوینی بیولوژیکی خود را برای رسیدن به ترقّی و کمال انسانی پیش می برند.