خوانشی معناشناختی از استعاره های مفهومی در اشعار « خلیل مطران و گلچین گیلانی »

نویسندگان

1 استاد، گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

2 دانش آموخته دکتری زبان و ادبیات عرب، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران.

3 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران.

doi
10.22126/jccl.2020.3011.1818
چکیده

برپایه الگوهای علوم شناختی و در رویکردهای معنی‌شناسی، استعاره‏های مفهومی پا به عرصه ادبیات گذاشتند. استعاره ‏های مفهومی همان‏هایی بودند که نخستین‎بار جورج لیکاف و مارک جانسون مدّعی طرح آن شدند. انگاره‏ هایی که ویژگی قلمرو مبدأ را تعیین می‏ کنند و بر قلمرو مقصد نگاشته می‏ شوند. تجربیاتی حسی که نتیجه تعامل ما با محیط پیرامونمان هستند. پژوهش حاضر استعاره‏ های مفهومی (جهتی، ساختاری و هستی‎شناختی) را در اشعار خلیل مطران و گلچین گیلانی بررسی کرده تا ضمن واکاوی میزان استفادة دو شاعر از این الگو، جهت‏ گیری و سمت و سوی دو شاعر را در استفاده از این تصاویر بشناسد. پس از بررسی اشعار این دو شاعر، به‌طور جداگانه مشخّص شد که هردو شاعر، به‌صورت کاملاً متعادل از این استعاره‏ها در اشعارشان بهره برده ‏اند و با استفاده از تصاویر حاصل از استعاره‏ های مفهومی، به شعرشان پویایی، پیوستگی، سرعت و شتاب بخشیده ‏اند. با این تفاوت که خلیل مطران از این مفاهیم درراستای تصویرسازی در تمامی مواضع و جهت ‏ها (عشق، سیاست، وطن، جهل، ستم و...) بهره برده است؛ اما گلچین گیلانی به‌جز در مواردی اندک، از این استعاره‏ های مفهومی در تصویرسازی طبیعت و انتقال احساسات خود استفاده کرده است.