مؤلّفه های سورئالیستی در منظومۀ افسانه و إذا کُنْتَ نائماً فی مَرکب نوح
نویسندگان
1 دانشیار، گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان، رشت، ایران
2 دانشآموختۀ کارشناسیارشد زبان و ادبیات عربی، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران.
3 استادیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران.
doi
10.22126/jccl.2021.5168.2093چکیده
سورئالیسم بهعنوان یک جنبش هنری - اجتماعیِ بنیاد ستیز در قرن بیستم از زمان شکلگیری در غرب در پی آن بود که جهانبینی و نگرش انسان را نسبت به تحوّلات بشری تغییر دهد و در این پویش، کشف ذهن ناخودآگاه انسان را بهعنوان روشی برای آفرینش اثر هنری قلمداد میکرد و در این گذار، توانست حوزههای زبانی بسیاری را تحت شعاع قرار دهد. شعر نیما یوشیج و سِرکون بولُص (1946-2007) شاعر معاصر عراقی بهعنوان دو تن از پیشگامان سبک شعری جدید، دربردارندۀ برخی از رویکردها و سبکهای ادبی جریانساز است که با خلق اندیشههای نوین و دگردیسی در قالب و سطوح به ادبیات و بهویژه شعر، روحی دوباره بخشیده و خواستار پیدایش ادبیاتی نو و همگام با زندگی امروزی بوده است. جستار حاضر با روش توصیفی - تحلیلی، مجموعۀ «افسانه» اثر نیما یوشیج و «إذا کنت نائماً فی مرکب نوح» اثر سرکون بولص را بررسی، سپس به وجوه تشابه، تفاوت و کیفیت حضور شناسههای سورئالیسم در آن دو پرداخته است. یافتههای پژوهش گویای تبلور مؤلّفههای سورئالیستی همچون نگارش خودبهخودی، رؤیا، تصاویر شگفت، گسست زمان و مکان و عشق در هر دو مجموعه است. با این تفاوت که چهار مؤلّفۀ نخست، بسامد تقریباً یکسانی دارند؛ اما ماهیت عنصر عشق در منظومۀ افسانه، همان عشق عفیفِ توأم با شوق و نزاکت است، در حالی که این شاخصه در شعر بولص، تصویری کامپرور، اروتیک و بهدور از ارزشهای اجتماعی را بهنمایش میگذارد.