بازتاب فلسفه در شعر شفیعی کدکنی (براساس رویکرد اگزیستانسیالیسم)
نویسندگان
1 استادیار زبان و ادبیات فارسی، واحد ماکو، دانشگاه آزاد اسلامی، ماکو، ایران
2 استادیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم، قم، ایران.
3 استادیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکدi ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران
doi
10.22126/jccl.2021.6003.2213چکیده
فلسفه و ادبیات هرچند متعلّق به دو حوزة متفاوت علم و هنر هستند که هدف یکی کشف دانش و دیگری خلق زیبایی و لذّتبخشی است، با اینهمه ارتباطهایی نیز بین این دو حوزه وجود دارد. ادبیات گاهی جلوهگاه افکار و اندیشههای فلسفی و تفسیر و تبیین این افکار میشود و شاعران و نویسندگان برای غنائی معنایی و محتوایی آثار خود افکار فلسفی را در آثار خود وارد میکنند و همزمان، فلسفه برای سهولت انتقال، به زبان ادبیات و هنر نیاز دارد. افکار فلسفی در قالب زبان ادبی دلنشینتر و زیباتر، قابل بیان است. در نوشتار پیش رو پس از بحثی درمورد رابطة فلسفه و ادبیات به بحث درمورد افکار فلسفی شفیعی کدکنی با تکیه بر اگزیستانسیالیسم پرداختیم. دیدگاههای وجودی در اشعار شفیعی کدکنی بهشکلی گسترده وارد شده است و این اندیشهها در بسیاری موارد بر پارهای از اشعار شاعر، نظام و وحدت معنایی بخشیده است و شاعر، فکری فلسفی را در این اشعار پرورده است. دیدگاههای فلسفی شفیعی همچون اومانیسم، آزادی فلسفی، وانهادگی انسان، حق انتخاب و آزادی انسان و... سبب غنای محتوایی و اندیشگی اشعار او شده است. روش پژوهش حاضر توصیفی- تحلیلی است و تلاش شده است تا نمودهای اندیشههای فلسفی در اشعار شفیعی کدکنی، از متن استخراج شده و مورد بحث و بررسی قرار گیرد. نتایج پژوهش حاضر، نشانگر این است که اگزیستانسیالیسم و دیدگاههای اگزیستانسیالیستی بخش قابلتوجّهی از رویکرد فکری شفیعی کدکنی را به خود اختصاص داده و او از اصول این مکتب فکری همچون؛ آزادی انسان، تعهّد و مسئولیت، اختیار و انتخاب، انسانگرایی و... در جهت غنای محتوایی شعر خود بهره برده و به برخی اشعار خود، رنگی فلسفی زده است.