سیر تحول معنای«وجود» و «موجود» از نخستین سده های هجری تا عصر ابن سینا
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفۀ تطبیقی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران مدیر محتوای سایت «تابناک»
2 استادیار گروه فلسفه، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
3 استادیار گروه فلسفه و کلام اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
doi
10.30497/ap.2016.61619چکیده
دو واژه «وجود» و «موجود» در زبان عربی، تحول معنایی یافتهاند. این دو واژه که از ریشه «وجد» مشتق شدهاند، نخست معنایی سوبژکتیو دارند و حاکی از نحوه ارتباط گوینده با جهان بیرون هستند و پس از آن، با ورود به ترجمه عربی آثار فلسفیِ یونانی و پذیرششان از سوی فیلسوفان در تمدن اسلامی، آهستهآهسته، معنایشان تغییر کرده و جنبه هستیشناختی یافته است؛ بدین صورت که از وضعیت جهان و اشیاء، بهخودیخود حکایت دارد. با مرور و مقایسه متون لغوی و ادبی قبل و بعد از عصر ابنسینا، به این نتیجه میرسیم که پس از تثبیت و گسترش فلسفه در زبان عربی، معنای «از نیستی به هستی آمدن» به یکی از مهمترین معانی «وجد» و دو مشتق مهم آن، یعنی «وجود» و «موجود»، تبدیل و مقبولیتِ آن روزبهروز فراگیرتر شده است؛ گرچه این واژه و مشتقاتِ آن، همچنان معانی سابق خود را هم حفظ کرده اند.