بررسی تطبیقی پیرنگ غیرخطی در رمان «مملکة الغرباء» از الیاس خوری و «من ببر نیستم» از محمدرضا صفدری
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه زابل، زابل، ایران
2 دانشآموخته کارشناسیارشد، زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه زابل، زابل، ایران
3 استادیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه زابل، زابل، ایران
doi
10.22126/jccl.2021.5936.2204چکیده
داستانپردازی عنصر مهمّ پیرنگ را بهعنوان شاکلۀ اصلی رمان دربر دارد. پیرنگ از عناصر شروع، گسترش، تعلیق، نقطۀ اوج، گرهگشایی و پایان تشکیلشده است که این نوع ترتیب عناصر را در داستانهای کلاسیک میتوان یافت. در حالی که ترتیب عناصر پیرنگ منظّم سنّتی در رمانهای پستمدرن با نوعی برهمریختگی و هنجارشکنی در بافت هنری پیرنگ همراه است؛ زیرا هدف اصلی در داستانهای پستمدرن برخلاف داستان سنّتی، شالودهشکنی و بیان افکار نویسنده بهطور آزاد و بیقید در قالب تداعیهای ذهنی شخصیتهای داستان و بهچالشکشیدن ذهن مخاطب است. رمانهای پستمدرن ملکة الغرباء از الیاس خوری و من ببر نیستم، پیچیده به بالای خود تاکم از محمدرضا صفدری با داشتن پیرنگی نامنظم، بافتی آشفته به خواننده ارائه دادهاند. بر این اساس پژوهش حاضر بر آن است تا با روش توصیفی - تحلیلی مؤلّفههای پیرنگ غیر خطی را در دو رمان یادشده واکاوی کند. نتایج نشان میدهد شیوه پیرنگسازی در دو رمان بهگونهای است که ترتیب تقویمی توالی وقایع در آن کنار گذاشته میشود و رخدادها پس و پیش روایت میشوند و بسیار پیش میآید که اصلاً زمان حالی در روایت وجود ندارد؛ همچنین بارزترین ویژگی پیرنگ غیر خطی در دو رمان مورد بحث ابهام در روابط، فقدان پیکره، عدم انسجام و نمایشمحوری است.