فرآیندتکون معرفت دینی در فلسفه ابن سینا (با تاکید بر شناخت مجردات)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری حکمت متعالیه
2 عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان گروه فلسفه وکلام اسلامی
3 عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان
doi
10.30497/ap.2015.53385چکیده
در قرون اخیر در پرتو یافته های علمی و فلسفی، تحلیل پدیده معرفت، از اهمیت ویژه ای برخوردار است و از آنجایی که متعلّق گزاره های دینی از دسترس حواس بشر خارج هستند، تو جیهه باورهای دینی و احراز صدق آنها از مباحث مهم و چالش برانگیز معرفتشناسی غرب محسوب میشود. در این نوشتار، سعی بر آن است که در راستای بررسی فرآیند تکون معرفت دینی از نگاه ابن سینا و جستجوی الگوی معرفت شناسی وی، به باز خوانی آراء او در شناخت جواهر مجرد و مفارق پرداخته شود. از نظر حکمای مشاء علم، حصول صورت اشیا در ذهن است که از طریق مواجهه با شیء خارجی و تجرید صورت حسی به دست میآید؛ اما مواجهه حسی با موجود مفارق ممکن نیست. پس چگونه میتوان به شناخت حقایق ماوراءالطبیعی نائل شد ؟ در نظام حکمت سینوی اتصال به موجودی مجرد (عقل فعال)، کلید و رمز معمای معرفت است و شناخت موجود مجرد نیز با اتصال عقل به آن صورت میگیرد. غالب محققان ابنسینا را فیلسوفی قرینه گرا میدانند؛ چرا که او برای اثبات صدق باور خود دلیل اقامه مینماید. امااز آنجایی که معرفت شناسی وی بر اتصال با عقل فعال مبتنی است، روش معرفتی او را قرینه گرایی اشراقی میتوان نامید. و بدین ترتیب الگوی معرفتی شناسی ابن سینا را از سایر الگوهای قرینه گرا متمایز نمود.