مقتضیات شناختی رابطهی سیاست و فضای جغرافیایی در چارچوب ساختارگرایی با تأکید بر آرای هگل
نویسندگان
1 دانشگاه یزد
doi
چکیده
تعیین چارچوب نظری شناختِ یک مفهوم بنیادین؛ یکی از مبناییترین اصول در مطالعه و شناخت مفاهیم و موضوعات است و ازجمله چگونگی شناخت اثرگذاری سیاست بر فضای جغرافیایی در مکاتب مختلف معرفتشناسی ازجمله در ساختارگرایی و بهویژه در آراء هگل متفاوت است. در این انگاره، حکومت در معنای وسیع خود حالت ناب واقعیت را که از ارادهی عقلانی انسانها نشأتگرفته، نمایندگی مینماید. در این راستا کوشش گردیده با مراجعه به مستندات معتبر نظری اثرپذیری معرفتشناختی جغرافیای سیاسی در مکتب ساختارگرایی هگلی ارائه گردد. یافتههای پژوهش بیانگر آن است که در مکتب ساختارگرایی نظام سیاسی- اقتصادی حاکم در یک دورهی تاریخی نقش عِلی و تعیینکنندگی را برای شکلگیری و حدوث تغییر فضایی داراست و فضای جغرافیایی در نظر آنها چیزی جزء تحول ساختها و تغییر شکل آنها نیست. بر این مبنا رویکردهای شناختی جغرافیای سیاسی ناظر به تبارشناسی ساخت سیاسی-اجتماعی حاکم در مقیاس ملی با استفاده از منطق دیالکتیک است.