نظریۀ استنتاج در منطق ابن سینا: آمیزه ای ارسطویی _ رواقی با خطایی بطلمیوسی
نویسندگان
1 عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
doi
10.30497/ap.2015.52026چکیده
رگههایی از منطق گزاره ها را در آثار ارسطو میتوان دید. با این حال، او شیفته آموزه قیاس حملی است و قیاسهای شرطی را اگرچه تحویلناپذیر، ولی نیازمند به آنها میشمارد. پساز ارسطو، شاگردانش کوشیدند نظریه قیاسهای شرطی را گسترش دهند با این حال کار چندانی از پیش نبردند. این رواقیان بودند که با نگاه ویژه به منطق گزارههای شرطی، نخستین دستگاه منطق گزاره ها را پایهگذاری کردند. جایگاه بنیادین منطق رواقی در آغاز قرن بیستم و در پرتو آموزههای منطق ریاضی کشف گردید. ابنسینا اگرچه میکوشد در نظریه استنتاج از دستآوردهای هر دو سنت ارسطویی و رواقی بهره گیرد؛ اما همچنان منطق رواقی را کم اهمیت میشمارد و بیشتر نیروی خود را صرف گسترش نظریه «قیاسهای تماماً شرطی» تئوفراستوس میکند. کم اهمیت دانستن منطق رواقی بهخودیخود یکی از خطاهای راهبردی ابنسینا است که خاستگاه آن نوشتههای مشاییانی چون اسکندر افرودیسی است که منطق رواقی را با تحقیر گزارش کردهاند. افزون بر این، ابنسینا از نظر منطقی، قیاس حملی را در جایگاه نخست، قیاس اقترانی شرطی را در جایگاه دوم، و قیاس استثنایی را در جایگاه سوم مینشاند. این دومین خطای راهبردی اوست که از آناکاویک نخست ارسطو سرچشمه میگیرد و میتوان آن را «خطای بطلمیوسی» نامید.