عنصر شخصیّت در رمان‌های «رجال فی الشّمس» اثر غسّان کنفانی و «خشم و هیاهو» اثر ویلیام فاکنر (با تکیه بر نظریه فیلیپ هامون)

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات عرب، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه ایلام، ایران

2 دانش‌آموخته کارشناسی ارشد، رشته زبان و ادبیات عرب، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه ایلام، ایران

doi
10.22126/jccl.2020.5511.2145
چکیده

فیلیپ هامون، نظریه­ پرداز و نشانه­ شناس معاصر فرانسوی، از جمله صاحب­ نظرانی است که از زاویه دید جدیدی به عنصر شخصیّت نگریسته است. نظریه او به دلیل دربرگرفتن آراء نظریه­ پردازان پیشین، می­تواند به شناخت چیستی، مفاهیم و دلالت­هایی که در پس شخصیّت­ها نهفته است بپردازد. این نظریه یکی از نظریه ­های جامع و دقیق پیرامون عنصر شخصیّت است. با عنایت به اینکه شخصیّت­ها در رمان­های «رجال فی الشّمس» اثر غسّان کنفانی و «خشم و هیاهو» اثر ویلیام فاکنر نقش بسیار برجسته­ای ایفا می­کنند، پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی- تحلیلی عنصر شخصیّت را در دو رمان مذکور براساس نظریه فیلیپ هامون از حیث؛ انواع شخصیّت، سطوح توصیف شخصیّت، مدلول شخصیّت و دال شخصیّت، مورد بررسی قرار داده است. نتایج نشان می­دهد که کنفانی و فاکنر ضمن استفاده از شخصیّت­های تاریخی، اجتماعی، اسطوره­ای و مجازی به تمام شخصیّت­ها فرصت نقش­آفرینی داده­ اند. علی­رغم اینکه روایت در بخش­های زیادی از دو رمان بر اساس تکنیک جریان سیّال ذهن است، ولی حضور دو نویسنده در مواردی چون بیان جزئیات، بیان افکار شخصیّت­ها، توصیف صحنه­ها و... مشهود است. از سوی دیگر، پرسش­های مطرح شده در رمان توسط راوی، بیانگر در نظر گرفتن جایگاهی برای خواننده است. این دو نویسنده توانسته اند اسامی، اوصاف و القاب شخصیّت­ها را با کارکرد داستانی خود هماهنگ و هم­سو سازند و با توصیف ابعاد گوناگون شخصیّت­ها خواننده را در مقابل تصویری تمام ­نما از آنان قرار دهند.