ابن سینا و منطق مشرقی
نویسندگان
1 دانشیار دانشگاه تربیت مدرس
doi
10.30497/ap.2013.43277چکیده
بدون تردید ابن سینا یکی از چهره های بارز و شاید بارزترین چهره علمی در تاریخ تمدن اسلامی ـ ایرانی است. ابن سینا به اذعان خود (در مقدمه منطق المشرقیین) پس از عمری تلاش در تشریح و تبیین و تکمیل میراث عقلی یونان، به ساحتی از فلسفه دست یافته است که از آن به «فلسفه مشرقی» تعبیر می کند. منطق مشرقی ابن سینا نیز چه به لحاظ روش و چه به لحاظ محتوا، در قیاس و تناظر و تناسب با همین فلسفه مشرقی، قابل تعریف و تبیین است. مسئله مورد بحث این است که شاخصه های این فلسفه مشرقی و به ویژه منطق مشرقی چیست؟ از آنجا که شواهد فراوان و مستقیمی در «سطح» برای استناد وجود ندارد، تلاش شده تا با توسل به پاره ای از قرائن و امارات محدود و غیرمستقیم در «عمق»، به این نتیجه دست یافت. در این مقاله، دو وجه و جلوه مختلف و در عین حال سازگار، از منطق مشرقی ابن سینا استنباط و معرفی شده است. در وجه نخست، منطق مشرقی می تواند اشاره به پاره ای از «نظام های تأسیسی و ابداعی غیر ارسطویی» در مشرق زمین داشته باشد و در وجه دوم می تواند طلیعه و افقی شرقی برای تأسیس نوعی «منطق تشکیکی» قلمداد شود که امروز به آن منطق چند ارزشی و بینهایت ارزشی می گویند.