بررسی ریشه‏ های نظریه فقر وجودی ممکنات در حکمت سینوی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری فلسفه غرب دانشگاه تهران

2 دانشیار گروه فلسفه غرب دانشگاه تهران

doi
10.30497/ap.2013.43276
چکیده

در مسأله مناط نیاز معلول به علت مشهور این است که حکمای پیش‏ صدرایی قائل به نظریه امکان ماهوی معلول هستند، یعنی برآن ‏اند که لااقتضائیت ماهیت معلول نسبت به وجود و عدم عامل نیازمندی معلول به علت برشمرده می‏ شود. در مقابل، صدرالمتالهین بنابر اصل اساسی اصالت وجود و اعتباریت ماهیت مناط نیاز معلول به علت را در وجود ممکنات می‏ داند نه در ماهیتشان و از این رو قائل به نظریه فقر وجودی است. با بررسی­ های بیشتر و پی­گیری ریشه­ های این نظریه در برخی از آثار ابن­ سینا می­ توان گفت وی نیز به نظریه فقر وجودی توجه داشته است. ابن­ سینا با فاصله گرفتن آشکار از سنت ارسطویی در باب مسئله علیت و توجه به فاعل الهی، علت را وجود دهنده‏ به معلول می‏ داند و با بیانات مختلفی بیان می‏ کند که فقر و حاجت معلول به علت در وجود آن است. از این رو ابن‏ سینا علاوه بر نفی دیدگاه متکلمین که حدوث زمانی را مناط نیاز به علت می‏ دانستند، نسبت به حکمای پیشین که مناط نیاز به علت را در ماهیت لااقتضای معلول می‏ دیدند، گامی جلوتر می‏ نهد و در بیاناتی چند به صراحت بیان می‏ کند که عامل  نیاز معلول به علت وجود تعلقی اوست که عین حقیقت معلول است. هرچند با توجه به بیانات پراکنده و مختلف ابن‏ سینا در باب مناط نیاز معلول به علت نمی‏ توان وی را قائل به نظریه فقر وجودی دانست، اما پیگیری نشانه‏ های این نظریه در آثار وی بیانگر آن است که می‏ توان او را راهگشای این نظریه بدیع صدرایی دانست.