حضور ابرانسان در شعر احمد شاملو و رفعت سلّام با تکیه بر مدایح بیصله و هکذا تکلّم الکرکدن
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی، دانشکده ادبیّات، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران
2 دانشیار گروه زبان و ادبیّات فارسی، دانشکده ادبیّات، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران
3 استادیار گروه مطالعات زنان، پژوهشکده مطالعات اجتماعی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران
doi
10.22126/jccl.2020.4898.2086چکیده
امروزه انسانگرایی یکی از مهمترین درونمایههای شعر جهان است. اومانیسم یا مکتب انسانگرایی، نگرش یا فلسفهای است که اصالت را به رشد و شکوفایی انسان میدهد و انسان را حقیقتِ وجودی همهچیز میداند. طرّاح «ابرانسان»، فردریش نیچه مدّعی گذر از اومانیسم و پشت سرگذاشتن انسان بهعنوان غایت هستی و دستیابی به مرحلهای بالاتر است. جستار حاضر، انسانگرایی و ابرانسان مبتنی بر اندیشههای نیچه را در شعر دو شاعر معاصر ایرانی و مصری، احمد شاملو و رفعت سلّام، بهشیوۀ تحلیلی - توصیفی بررسی کرده است تا در حوزۀ ادبیّات تطبیقی، به نسبت میان اندیشههای این دو شاعر با یکدیگر و با طرّاح نظریه بپردازد. ازمیان مجموعههای شعری این دو شاعر، دو مجموعة مدایح بیصله و هکذا تکلّم الکرکدن دستمایۀ پژوهش پیش رو قرار گرفتهاند. نتایج نشان میدهد که انسان شاملو در این مجموعه، از مرحلۀ انسان مبارز فراتر رفته و انسان فرزانه جانشین او شده است، انسانی که دل از آسمان و تقدیر برکنده و اکنون با تکیه بر نیروهای زمینی خود و امید به آینده پیش میرود. در شعر رفعت سلام دو مؤلّفۀ «طبیعتگرایی» و «محوریت انسان» پس از تعبیر «مرگ خدا» نمایانتر از دیگر مؤلّفههاست.