کارکرد وصف در ساختار روایی رمان‌های العالم ناقصا واحد و غنیمت

نویسندگان

1 کارشناس‌ارشد زبان و ادبیّات عربی، دانشکده ادبیّات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

2 استادیار گروه زبان و ادبیّات عربی، دانشکده ادبیّات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

3 دانشیار گروه زبان و ادبیّات عربی، دانشکده ادبیّات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

doi
10.22126/jccl.2019.3220.1853
چکیده

دو داستان العالم ناقصا واحد اثر میسلون هادی و غنیمت نوشتة صادق کرمیار، ازجمله داستان­های معاصر عراق و ایران درزمینة ادبیّات جنگ هستند که نویسندگان آن­ها به شیوه­ای هنرمندانه برای انتقال هدف ومضامین مورد نظر خود به مخاطب، از ابزار توصیف بهره گرفته ومضامین فلسفی وانسانی درخصوص مرگ وزندگی و جنگ را بیان کرده­اند. پژوهش حاضر با روش توصیفی - تحلیلی و براساس مکتب ادبیّات تطبیقی آمریکایی که به بُعد زیبایی­شناسی اثر می­پردازد و با هدف کشف کارکردهای وصف در ترسیم چارچوب داستان‌های پیش­گفته، کارکرد این الگوی روایی در ساختار داستان­های یادشده (شخصیّت، زمان و مکان) را بررسی تطبیقی می­کند. یافته­های پژوهش نشان می­دهد که ازآنجاکه داستان العالم ناقصا واحد، تنها بر محور حادثة مشخّصی می­چرخد، بنابراین وجه وصفی آن بر جنبة روایی­اش غلبه دارد و درمقابل پرداختن به رویدادها و حوادث متعدّد و مختلف در داستان غنیمت، باعث شده است که وجه روایی آن بر وجه وصفی­اش غالب باشد. توصیف در داستان میسلون هادی، با کارکردهای شناختی، توضیحی و تفسیری، واقع­نمایی، زیبایی­شناختی و نمادین حوادث داستان را پیش می­برد؛ امّا در داستان غنیمت، بیشتر توصیفات موجود در داستان، کارکردی واقع­نمایی و شناختی دارند. صادق کرمیار، برخلاف میسلون هادی، در توصیف شخصیّت­ها، از فنّ لحظه­پردازی استفاده کرده و آنچه خود انجام داده یا گفته است را در توصیفاتش بیان می­کند.