جایگاه علیت سینوی: بررسی تاریخی

نویسندگان

1 استادیار گروه فلسفه اسلامی دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.

doi
10.30497/ap.2013.39443
چکیده

علیت که در فلسفه مشا، از ارسطو تا ابن‏ سینا، نقش سرنوشت‌ساز و محوری به خود اختصاص داده بود و نه تنها وجود اشیا خارجی، بلکه هرگونه تبیین و توضیح اشیا بدون در نظر گرفتن اصل علیت و رابطه علی غیرممکن بود، در مکاتب مختلف فکری و فلسفی جهان اسلام و دنیای غرب سرنوشت متفاوتی یافت و گاه اثبات شد و بال و پر گرفت و در حد یک اصل فلسفی در نظام ‏های فلسفی پذیرفته شد و گاه تا مرز انکار پیش رفت. ارسطو نخستین بار با نگاهی فلسفی به تحلیل علیت در قالب علل اربعه پرداخت و ابن ‏سینا این نظریه را بر اساس تمایز وجود و ماهیت تبیین کرد. در حالی‏که فلاسفه مسلمان و فلاسفه عقل‏گرای غربی با اصل این نظریه مخالفتی نکردند، اما متکلمان مسلمان و مسیحی و برخی فلاسفه مسلمان و نیز تجربه‏ گرایان و تحصلی مذهبان به گونه ‏ای دیگر به اصل علیت و توابع آن نگریستند، گاه این اصل را رد کردند و گاه با قبول آن توابعش را نپذیرفتند و یا آن را در حد یک قانون ریاضی که در خارج واقعیتی ندارد، تنزل دادند.