مرگ و زندگی در شعر بلند الحیدری و سیاوش کسرایی

نویسندگان

1 استاد گروه زبان و ادبیّات عربی، دانشکده ادبیّات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

2 استادیار گروه زبان و ادبیّات عربی، دانشکده ادبیّات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

3 کارشناس ارشد زبان و ادبیّات عربی، دانشکده ادبیّات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

doi
10.22126/jccl.2020.1316
چکیده

بلند الحیدری، از معروف­ترین شاعران نوگرای عراق و سیاوش کسرایی نیز از مشهورترین شاعران نیمایی معاصر ایران است که هردو در دوران پرآشوبی می­زیستند؛ از یک­سو فضای سنگین استبداد ایران که زیر سلطۀ حکومتی خودکامه اداره می­شد، بر اندیشۀ سیاوش کسرایی و از سوی دیگر وقوع جنگ جهانی دوم و حاکمیت رژیم دیکتاتوری بعثی، بر جان بلند الحیدری تأثیر نهاد. این وقایع همراه با حوادث تلخ دیگر، زندگی شخصی و اجتماعی و به­ویژه نگرش این دو شاعر به مفهوم مرگ و زندگی را تحت شعاع خود قرار داد. الحیدری در سروده­های خود به زندگی نگرشی منفی دارد، به­گونه­ای که ناخشنودی او از زندگی و گرایش شدیدش به مرگ، در شعر او هویداست. این درحالی است که کسرایی، هنگام بیان نابسامانی­های زندگی، در سروده­های خود، به زیستن امیدوار است و به آن نگاهی مثبت دارد. هرچند گاهی اوقات، فشارها و مشکلات جامعه، او را نیز چون الحیدری به گلایه و تنفّر از آن وامی­دارد، با این­همه، کسرایی در سنجش با الحیدری، نگاهی امیدوارانه به زندگی دارد. هردو شاعر، زندگی را ناپایدار تلقّی کرده و مرگ را به­مثابة سرنوشت حتمی همۀ انسان­ها پنداشته­اند و آسایش خود را در استقبال از آن یافته­اند. هرچند گاه به گاهی تصویر ترسناکی از آن نیز ارائه داده­اند. پژوهش پیش رو، کوشیده است تا نقاط مشترک و همچنین اختلاف اندیشۀ این دو شاعر معاصر درزمینۀ دو مفهوم پرکاربردِ مرگ و زندگی را با ذکر شواهد شعری آن­ها بررسی کند.