بررسی تطبیقی دو شعر «النّسر» عمر ابو ریشه و «عقاب» پرویز ناتل خانلری با تکیه بر نظریة موریس گرامون

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات عربی، دانشکدۀ ادبیّات و زبان‌های خارجی، دانشگاه اراک، اراک، ایران

2 دانشیار گروه زبان و ادبیّات عربی، دانشکدۀ ادبیّات و زبان‌های خارجی، دانشگاه اراک، اراک، ایران

doi
10.22126/jccl.2020.1820.1584
چکیده

ت تکرار هجاها، موجب ایجاد توازن آوایی در آثار ادبی می‌شود و نقش مهمّی را در انتقال معنا و مفهوم مورد نظر خالق اثر ایفا می‌کند. براساس نظر موریس گرامون، هر هجا می‌تواند رسانندۀ معانی متعدّدی باشد. شاعر و نویسنده نیز ارزش این عضو کوچک زبان را در آفرینش موسیقی و معنا می­داند و به­خوبی از آن برای القاگری فحوای کلام خویش بهره می­برد. نوشتار پیش رو بر آن است تا دو شعر «النّسر» ابو ریشه و «عقاب» خانلری را براساس مکتب تطبیقی آمریکایی، با روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر نظریّة موریس گرامون بررسی کند. شعرهای نام­برده دارای وجوه تشابه بسیاری در معنا و مفهوم هستند؛ امّا طبق نظریّۀ گرامون، شباهت­ها و تفاوت­های ظریفی باهم دارند که مهم است. شباهت­ها در کاربرد صامت­ها و مصوّت­ها در یک سطح است؛ یعنی هردو شاعر، به­ترتیب، بالاترین بسامد را به واکۀ درخشان و همخوان انسدادی و کمترین بسامد را به واکۀ تیره و نیم­همخوان اختصاص داده­اند؛ امّا تفاوت­ها در چگونگی کاربرد این واج­ها برای انتقال فحوای کلام است. ابو ریشه ازراه واکۀ درخشان با صدای بلند و بی‌پروا از خشم و غضب خود سخن گفته و ملّت را علیه ستمکاران می‌شوراند و نور امید را دل آنان روشن می‌کند؛ امّا خانلری با انتخاب نقشِ راوی برای خود، با استفاده از واکة درخشان تنها به توصیف اقتدار، شکوه و احساسات عقاب بسنده می‌کند و با کاربرد واکۀ تیره از افشاگری می­پرهیزد؛ بنابراین، انسجام و هماهنگی خاصّی میان موسیقی و اندیشۀ هردو شعر وجود دارد.