زمان اساطیری در شعر فروغ فرّخزاد و غادة السّمّان

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی، واحد خرم‌آباد، دانشگاه آزاد اسلامی، خرم آباد، ایران

2 استاد گروه زبان و ادبیّات فارسی، دانشکدة ادبیّات فارسی و زبان‌های خارجی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران

3 استادیار گروه زبان و ادبیّات فارسی، واحد خرم‌آباد، دانشگاه آزاد اسلامی، خرم آباد، ایران

doi
10.22126/jccl.2019.4632.2028
چکیده

فروغ فرّخزاد و غادة السّمّان دو شاعرِ زنِ معاصر هستند. این دو برخلاف سنّت ادبی گذشتۀ سرزمین خود، تخیّلات شعری خویش را در قالب شعر نو عرضه می‌کرده‌اند؛ امّا به­کلّی از سنّت اندیشگی شرق دور نشده‌اند. درک از زمان در شعر این دو شاعر، همسان درک گذشتگان از زمان است. فروغ و غادة السّمّان، به­مانند گذشتگان، زمان را دایره‌وار می‌پندارند. درنظر ایشان، زمان از مبدأیی آغاز می‌شود و در زمانی به­پایان می‌رسد. این پایان به­معنی آغازی دیگر است. در دنیایی که زمان آن دایره‌وار است، مفاهیمی شکل می‌گیرد که در میان تمامی فرزندان بشر همسان و هماهنگ است و فروغ و غادة نیز از این قاعده مستثنی نیستند. نگارندگان پژوهش حاضر، براساس مکتب امریکایی ادبیّات تطبیقی و به­روش تحلیلی - توصیفی بدین یافتة اساسی رسیده­اند که درک فروغ فرّخزاد و غادة السّمّان از زمان، مشترک و همسان است. این امر سبب آن شده است که مفاهیم منشعب از درک دایره‌وار زمان در شعر این دو تکرار شود؛ مفاهیمی همچون انتظار، دیرکردگی، گذشتۀ بازگشتنی، حال تکراری و آینده‌محوری که از مهم‌ترین مفاهیم زمان اساطیری است و در شعر این دو شاعر بررسی و تحلیل شده است.